بیا که هاتف میخانه دوش پنهان گفت
بیا که هاتف میخانه دوش پنهان گفت به من حکایتی از سر می که نتوان گفت چو گشت واقف ازین حال پیر باده فروش میم…
بیا که لشکر دی خیل سبزه غارت کرد
بیا که لشکر دی خیل سبزه غارت کرد بسوی باده ز یخ شوشه ها اشارت کرد ز باده جوی حرارت که رفت آن کآتش بگرم…
پیش جام پر می رخشنده مه را تاب نیست
پیش جام پر می رخشنده مه را تاب نیست ساغر خورشید را گر تاب هست این آب نیست می ستایی واعظا کوثر ز دست حور…
بیروی تو شد تیره از اشک مرا شبها
بیروی تو شد تیره از اشک مرا شبها روشن نشود شبها بیماه ز کوکبها از تیرگی هجرت شد روز و شبم یکسان کز شب سیهم…
تا از هوای مغبچگان ناتوان شدم
تا از هوای مغبچگان ناتوان شدم در دیر خاک درگه پیر مغان شدم خاک ره من اهل نظر سرمه میکنند زاندم که خاک درگه آن…
پیمانهٔ مِیْ جویان، رفتم سوی میخانه
پیمانهٔ مِیْ جویان، رفتم سوی میخانه بیرون نروم زانجا، پر ناشده پیمانه شیخان مناجاتی، رندان خراباتی جویند ترا جانا، در کعبه و بتخانه در میکده…
تا خرقه و سجاده ام افتد در می چند
تا خرقه و سجاده ام افتد در می چند خواهم طرف میکده رفتن قدمی چند درکش قدحی چند و فلک را عدم انگار در خاطرت…
تا کوثر و فردوس ره دور و دراز است
تا کوثر و فردوس ره دور و دراز است وان عیش غنیمت که در میکده باز است از ناز مران رخش پی قبله که هر…
تا که یک شام به بزم طربش در شد شمع
تا که یک شام به بزم طربش در شد شمع کشته و مرده آن شوخ ستمگر شد شمع در شب وصل رخ آن بت مهوش…
تا گدایی در میکده آیین منست
تا گدایی در میکده آیین منست رخنهها از مژه مغبچه در دین منست زان دم از یاری می میزنم ای شیخ که او همدم فیضرسان…





