باشدم خرمی از هر چه درین عالم ازوست

باشدم خرمی از هر چه درین عالم ازوست از غمش نیز دلم شاد بود کین هم ازوست نبود هیچ تفاوت ز نشاط و غم دهر…

Continue Reading...

بپوشان روی خویش از خرقه پوشان

بپوشان روی خویش از خرقه پوشان به رندان باده نوش آنگه بنوشان در آتشگاه سودای تو سوزند ریایی دلق خود را خرقه‌پوشان ردای رهن ما…

Continue Reading...

بر در دیر مغان هرروز خدمت می‌کنم

بر در دیر مغان هرروز خدمت می‌کنم صد تفاخر زین شرف بر اهل دولت می‌کنم پیر دیرم گر به هر عمری دهد یک جام می…

Continue Reading...

بعد عمری کافکند گردون به کوی او مرا

بعد عمری کافکند گردون به کوی او مرا سیل اشک شادمانی هی برد زان کو مرا گاه چشم آید گران در کفه عشقم ز غم…

Continue Reading...

بگفت عشق که می نوش و رو به ملک عدم

بگفت عشق که می نوش و رو به ملک عدم بگفتمش که بده جام می دمست و قدم ردا بروی تغار می است و شعله…

Continue Reading...

بند گیسوی تو از دست رها نتوان کرد

بند گیسوی تو از دست رها نتوان کرد گر جدا سازیش از بند جدا نتوان کرد دم نگه دار مسیحا که به جز نوش وصال…

Continue Reading...

به دو چشم یار اسیرم که همی زنند تیرم

به دو چشم یار اسیرم که همی زنند تیرم به من غریب رحمی که به کافران اسیرم چو بکوی و قد او شیفته ام اگر…

Continue Reading...

به خوبی شد چنان آن سیم بر شوخ

به خوبی شد چنان آن سیم بر شوخ که در خوبان چو او نبود دگر شوخ چسان هوشم به جا ماند که هستند دو چشم…

Continue Reading...

به عشقت من خسته را سوختی

به عشقت من خسته را سوختی خسی را به برق بلا سوختی ز شوق لب و خال‌هایت به رو به جان حزین داغ‌ها سوختی دلم…

Continue Reading...

به کشف حال دوران نیست جام جم هوس ما را

به کشف حال دوران نیست جام جم هوس ما را همان جامی که ساقی عکس رو افکند بس ما را ز شیخ هیچ کس چون…

Continue Reading...