اینکه خود را به در میکده عریان کردم
اینکه خود را به در میکده عریان کردم خرقه را رهن شراب از پی رندان کردم دوش یک جرعه ام احسان ننمودی هر چند اشک…
باد با طره دلدار بهر تار چه کرد
باد با طره دلدار بهر تار چه کرد زیر هر تار به دلهای گرفتار چه کرد؟ صورتش کرد چو آراسته مشاطه صنع وه که در…
باده خور تا زنده ای کز بعد مردن روزگار
باده خور تا زنده ای کز بعد مردن روزگار خانه نسیان به مهجوران خاکی میکشد فانی آنکس را فنا باشد مسلم کو به دهر درد…
باده صافست و خرابات صفایی دارد
باده صافست و خرابات صفایی دارد روم آن سو که عجب آب و هوایی دارد جامه سرخ ببر کرد و دلیلست به خون زانکه از…
باز تیغ ظلم بر کف تندخوی من رسید
باز تیغ ظلم بر کف تندخوی من رسید ریخت هر سویی دو صد خون تا به سوی من رسید هر چه از طوفان اشک من…
باز در دیر بتی عشوهنما میبینم
باز در دیر بتی عشوهنما میبینم کاهل دین را ز وی آشوب و بلا میبینم زاهدا منع مکن چون نگرم در رخ او عیبِ این…
باز در دیر مغان آه و فغان آوردهام
باز در دیر مغان آه و فغان آوردهام عالمی را از فغان خود به جان آوردهام از گناه توبه با زنار گبر خویش را دست…
باز در دیر مغان عربده مستانست
باز در دیر مغان عربده مستانست سخن از گنج فشانی تهی دستانست مطرب از همت حاتم چه سرود آراید که فلک پست ترین منزل سر…
باز دل تفرقه در توبه و طامات انداخت
باز دل تفرقه در توبه و طامات انداخت ساغر می زده خود را به خرابات انداخت این طرف غلغله از خیل خرابات افکند آن طرف…
باز در کوی مغان عاشق مستم جایی
باز در کوی مغان عاشق مستم جایی نی ز خویشم خبر و نی ز کسم پروایی ای که رسوایی من میطلبیدی خوش باش که ز…





