اگر چه نیست امید وصال او هرگز
اگر چه نیست امید وصال او هرگز ولی نبوده دلم بی خیال او هرگز مگو به مثل ویی دل ده و ازو وا ره نبود…
اگر ز عین جفا چشم او دلم بشکست
اگر ز عین جفا چشم او دلم بشکست چه مردمی متوقع بود ز کافر مست مرا که مرغ دل از قید دام فارغ بود به…
آمد بهار دلکش و گلهای تر شکفت
آمد بهار دلکش و گلهای تر شکفت دلها از آن نشاط ز گل بیشتر شکفت دل از صباحت رخ خوبت گشاده شد مانند غنچه ای…
اگر فرهاد و شیرین هر دو در دوران من بودی
اگر فرهاد و شیرین هر دو در دوران من بودی یکی شرمنده از من آن یک از جانان من بودی اگر مجنون به دشت عشق…
آن قلندروَش که سویش دل به پاکی میکشد
آن قلندروَش که سویش دل به پاکی میکشد پاکبازان را به کوی دردناکی میکشد هر الف کو میکشد بر سینه از مستی و حسن راستان…
آن بیوفا چه شد که نظر سوی ما کند
آن بیوفا چه شد که نظر سوی ما کند وعده کند وفا و به وعده وفا کند آنکاو ز جور مغبچگان در شکایت است باید…
آن کاکل مشکین که به رخ گشت حجابت
آن کاکل مشکین که به رخ گشت حجابت آهست مرا کار پی رفع نقابت گنجی است ترا حسن کزو دهر شد آباد لیکن دل دیوانه…
آن گل که نوشد می با رقیبان
آن گل که نوشد می با رقیبان بینند و میرند مسکین غریبان ای گل به گلشن چون جلوه سازی افغان مکن عیب از عندلیبان چون…
ای از بهار حسن تو بر چهرهام گلزارها
ای از بهار حسن تو بر چهرهام گلزارها در سینه زان گلزارها دارم خلیده خارها از نیش هجرش متصل کو رشته جانم گسل چون دوخت…
ای بگه جلوه قامت تو قیامت
ای بگه جلوه قامت تو قیامت آن قد رعنا قیامت است نه قامت گاه خرامت هزار جان بدر از تن گر برود گو برو تو…





