یارب کشتم به وصل حاصل برسان
یارب کشتم به وصل حاصل برسان وز عشق خودم چاشنی دل برسان تا چند مجاز بیحقیقت باشم در راه شدم پیر به منزل برسان
وصل است متاعی که به دیدن نرسد
وصل است متاعی که به دیدن نرسد این شهد تمنّا به چشیدن نرسد کامی به هوای حسرتش خوش میدار کاین میوه لطیفست به چیدن نرسد
وقت است که ترک پیر و استاد دهیم
وقت است که ترک پیر و استاد دهیم آموختهها را همه از یاد دهیم با جام می دو ساله در میکدهها ناموس هزار ساله بر…
یارب نفس گرم ثنا سنجم ده
یارب نفس گرم ثنا سنجم ده وز درد طلب راحت هر رنجم ده از خویش تهی کن وز خویشم پر کن ویرانه کن و در…
یک ره سوی دل که لوح جانست ببین
یک ره سوی دل که لوح جانست ببین خورشید ازین ذرّه عیانست ببین رویی که در آرزوش چشمی همه تن این آینه هم در تو…
یارب گره غفلتم از دل بگشای
یارب گره غفلتم از دل بگشای گرد هوسم ز چهره جان بزدای چون آینهام ز زنگ هستی برهان هیچم کن و پس هر آنچه هستی…
از باده تبرا چه کنم چون نتوانم
از باده تبرا چه کنم چون نتوانم اندیشه تقوا چه کنم چون نتوانم ز آشفتگی باده و درماندگی عشق با این دل شیدا چه کنم…
از تاب می دگر به سرم شعله در گرفت
از تاب می دگر به سرم شعله در گرفت می باز سوز آتش ما را ز سر گرفت اندر سفال میکده بود این مگر که…
از تغار می چنان نوشم شراب ناب را
از تغار می چنان نوشم شراب ناب را کبر نتواند ز دریا آنچنان برد آب را در جفا دارد قرار آن چشم و در بیداد…
از رخت عکس مگر در می گلفام افتاد
از رخت عکس مگر در می گلفام افتاد یا گل از گوشه دستار تو در جام افتاد چون گل خشک بود بسته به گلدسته تر…





