هر چند نیارم آمدن در بر تو

هر چند نیارم آمدن در بر تو از ضعف فتاده‌ام به خاک در تو شادم که به کام دل توانم گردید در زیر لب آهسته…

Continue Reading...

هر دل که به اسرار جلی گرم بود

هر دل که به اسرار جلی گرم بود پشتش به نبی و به ولی گرم بود دم سردی روزگار سردش نکند آنرا که دل از…

Continue Reading...

هر دل که نداشت نور دانشمندی

هر دل که نداشت نور دانشمندی از زهد و ریاضتش نشد خرسندی مرغی که به سوی شاخ بایدش پرید زینش چه که پا گشایی و…

Continue Reading...

هر دل که هوای عالم راز کند

هر دل که هوای عالم راز کند باید گره علاقه را باز کند دام است تعلّقات دنیایی ، دام! در دام چگونه مرغ پرواز کند!

Continue Reading...

هر کس که تعلّقش به هستی بیش است

هر کس که تعلّقش به هستی بیش است گر بگذرد از خویش به جای خویش است تا هست، گذشتن هنرِ درویش است وقتی که نباشد…

Continue Reading...

هر کس که چو من سری به دردش دارد

هر کس که چو من سری به دردش دارد در ناله گرم و آه سردش دارد از عارضه نیست زردی رنگ رخش همچشمی آفتاب زردش…

Continue Reading...

هر گاه که آن زهره جبین می‌رقصد

هر گاه که آن زهره جبین می‌رقصد از بسکه لطیف و دلنشین می‌رقصد از بهر نثار سروِ قدش همه را دل در بر و جان…

Continue Reading...

هستی همه گرچه هست از فیض اله

هستی همه گرچه هست از فیض اله هستیِّ پس از فنا بود خاطرخواه هر چند که خلعت همه از شاه بود ممتاز بود قبای پوشیده…

Continue Reading...

هر لحظه دُری نهد در آغوشم چشم

هر لحظه دُری نهد در آغوشم چشم از خون جگر دهد می نوشم چشم می‌نوشد و چشم خون مرا می‌بیند یعنی که ز بد همیشه…

Continue Reading...

هم گریه من ز چشم مست دگریست

هم گریه من ز چشم مست دگریست هم خنده ز لعل می‌پرست دگریست القصّه مرا چو صورت آیینه هم گریه و هم خنده به دست…

Continue Reading...