گر بیعمل از علم کسی بهره ندید
گر بیعمل از علم کسی بهره ندید از علم ولی قفل عمل راست کلید علمست چو چشم، و پا عمل، اندر راه تا چشم ندید…
گر دل ز فروغ عشق پیرایه کند
گر دل ز فروغ عشق پیرایه کند فردوس ز خاک پاش سرمایه کند این دانه که در زمین تن افکندند گر برخیزد بر آسمان سایه…
گر زانکه ز گفتگوی درس اسرار
گر زانکه ز گفتگوی درس اسرار بر خاطر نازک تو باشد آزار تو معدن فضلی و بود معدن را آزار ز دست گنج خواهان بسیار
گر مشکل حشر بر تو مفتوح شود
گر مشکل حشر بر تو مفتوح شود تو نوح و تن تو کشتی نوح شود امروز چنین که روح تو تن شده است فردا چه…
گر سایه نداشت همره آن شمع یقین
گر سایه نداشت همره آن شمع یقین گویم به تو سرّ آن به برهان مبین او سایة حق است و بود ظاهر این کز سایه…
لطف تو به ما نه این چنین میبایست
لطف تو به ما نه این چنین میبایست دشنام تو شیرینتر ازین میبایست با روی ترش تبسّمی هم جا داشت بیمار ترا سکنجبین میبایست
لطف و کرم و طبع وفاجو داری
لطف و کرم و طبع وفاجو داری هر چیز که داری همه نیکو داری بیپرده به چشم عاشقان جلوهگری گر هژده هزار پرده بر رو…
ما بر در دوست بیدلایل رفتیم
ما بر در دوست بیدلایل رفتیم از راه فتادیم و به منزل رفتیم ساحلطلبان غرقة گرداب شدند ما از ره گرداب به ساحل رفتیم
ماه رمضان عجب مه روحفزاست
ماه رمضان عجب مه روحفزاست آثار لطایف اندرین مه پیداست رنگ همه چون رنگ نقاهت ز چه روست گر نه رمضان مزیل امراض خطاست!
ما خاک وجود خویش را زر نکنیم
ما خاک وجود خویش را زر نکنیم خود را با خاک تا برابر نکنیم ما را به در دوست وجودی ننهند تا سر ز گریبان…





