دلگیر بود ناله بلبل بیتو
دلگیر بود ناله بلبل بیتو پر دردسرست نشئه مل بیتو بیتاب بود طرّه سنبل بیتو نوبر نکند شکفتگی گل بیتو
دنیا آن به که خواجه پاکش بخورد
دنیا آن به که خواجه پاکش بخورد ورنه به فسون دیوِ هلاکش بخورد دانه بنما گر نخورد خاک زمین روزی دو سه نگذرد که خاکش…
دنیا چاهی است نزد دانا بیته
دنیا چاهی است نزد دانا بیته طول امل است ریسمان این چه هر چند بود جامه عمر تو دراز بر قامت طول امل آید کوته
دنیا گردیست بر رخ شاهد دین
دنیا گردیست بر رخ شاهد دین خواهنده دنیا نبود مرد یقین این گرد ز رخساره دینت بزدای و آنگاه مراد خود درین آینه بین
دور افکندن نشانة خواستن است
دور افکندن نشانة خواستن است ویران کردن برای آراستن است پستت کردند تا بلندی طلبی افتادن دانه بهر برخاستن است
دورم افکند چرخ اگر زان خورشید
دورم افکند چرخ اگر زان خورشید گویا که کمال بنده در دوری دید دیدی که نکرد ماه تحصیل کمال تا دوریش از مهر به غایت…
دورم ز تو ای نگار خاکم بر سر
دورم ز تو ای نگار خاکم بر سر سیلی خور روزگار خاکم بر سر از شعله جدا چو اخگرم زنده هنوز خاکم بر سر هزار…
دیده به وصال جز به دیدن نرسد
دیده به وصال جز به دیدن نرسد از ناله و پیغام شنیدن نرسد هر چند که فریاد زند میوهفروش در کام اثری جز بچشیدن نرسد
رفتی رفتی ز پیشم ای جان رفتی
رفتی رفتی ز پیشم ای جان رفتی چون صبح طرب ز شام هجران رفتی آلودگی صحبت ما ننگت بود چون شعله ز ما کشیده دامان…
دیروز که آن شکر لب از ما رنجید
دیروز که آن شکر لب از ما رنجید میکرد زبان عتاب و لب میخندید بر سینة مجروح اسیران بلا آن میزد زخم و این نمک…





