در عهد تو حسن را زکاتی نبود

در عهد تو حسن را زکاتی نبود پیمان و وفای را ثباتی نبود سهلست اگر روی ز من گردانی این هم خالی ز التفاتی نبود

Continue Reading...

در فکر شبم تا به سحر خواب نبرد

در فکر شبم تا به سحر خواب نبرد از بی‌خبری که ره به اسباب نبرد باید سببی گرچه سبب‌ساز خداست بی‌دلو ورسن ز چاه کس…

Continue Reading...

در کفر و در اسلام دری باز نبود

در کفر و در اسلام دری باز نبود عشق آمد و درهای فرو بسته گشود یک ذرّه چنانکه می‌نمودیم نه‌ایم عشق آمد و آن چنانکه…

Continue Reading...

در کشور فضل کرده یزدانت صدر

در کشور فضل کرده یزدانت صدر خورشید برِ تو گه هلال و گه بدر سرتاسر آفاق ترا بنده سزد افسوس که مانده‌ای تو مجهول‌القدر

Continue Reading...

در گلشن عشق خرمی نایابست

در گلشن عشق خرمی نایابست خار و گلش از تشنه لبی سیرابست با غنچه گل در ته یک پیراهن پژمردگی و شکفتگی در خوابست

Continue Reading...

در وادی عشق پر مکش منّت پا

در وادی عشق پر مکش منّت پا بی‌گام درین مرحله شو ره پیما مردم گویند پای بردار و برو من می‌گویم که پای بگذار و…

Continue Reading...

دل بست به خود تارِ تعلّق ز نخست

دل بست به خود تارِ تعلّق ز نخست عقل آمد و این علاقه شد اندکست آویخته بودیم به یک پا عمری عشق آمد و این…

Continue Reading...

درد تو تلافی تن آسانی‌هاست

درد تو تلافی تن آسانی‌هاست عشق تو کفارة مسلمانی‌هاست اندازة همّت پریشانان است زلف تو که معراج پریشانی‌هاست

Continue Reading...

دل را ز می عشق تو بیهش کردیم

دل را ز می عشق تو بیهش کردیم یکباره چراغ عقل خامش کردیم صد مایه دانش فلاطونی را خواندیم و بیاد تو فرامش کردیم

Continue Reading...

دل یافت حیات ابد از خدمت فیض

دل یافت حیات ابد از خدمت فیض جان زندة جاوید شد از صحبت فیض جز وحشتم از خلق جهان نفزاید تا انس لقب داد به…

Continue Reading...