حسرت غم دیرینه دوا نتوانست

حسرت غم دیرینه دوا نتوانست غم نیز به عهد خود وفا نتوانست جز زلف بتان که سایه‌اش کم نشود کس فکر پریشانی ما نتوانست

Continue Reading...

خورشید چو ذرّه آرزوی تو کند

خورشید چو ذرّه آرزوی تو کند گردون شب و روز جستجوی تو کند گُل در تو نمی‌رسد به خوبی هر چند در خلوتِ غنچه مشق…

Continue Reading...

دامن ز تعلقات دنیا برچین

دامن ز تعلقات دنیا برچین در دامگه فریب این زن منشین چندانکه نیاز بیش نازش بیش است یک ناز کن و نیاز پی در پی…

Continue Reading...

در پیش کسی که علم و دانش بابست

در پیش کسی که علم و دانش بابست توفیق مهیّا شدن اسبابست اسباب چو جمع شد دگر کار از تست توفیق برای سفرت مهتابست

Continue Reading...

در آرزوی وصال آن خوشرفتار

در آرزوی وصال آن خوشرفتار زان‌رو که خلا محال باشد هر بار خلوتگه دیده از همه پردازم شاید که به دیده‌ام درآید ناچار

Continue Reading...

در روی تو کافتاب انور آمد

در روی تو کافتاب انور آمد گر زلف بشد خط معنبر آمد رخ مصحف خوبی بود و در مصحف هر آیه که نسخ گشت بهتر…

Continue Reading...

در دل هیچم ز خیر و شر درناید

در دل هیچم ز خیر و شر درناید در کلبه من پرتو خور درناید پرویزن حسن است مژه در نظرم تا هر چه بد است…

Continue Reading...

در سایه سرو قدت ای مایه ناز

در سایه سرو قدت ای مایه ناز از بهر وصال دل حسرت پرداز خواهم شبکی چون شب هجران بی‌صبح با فرصتکی چون سر زلف تو…

Continue Reading...

در شوره زمین تاک نشاید کشتن

در شوره زمین تاک نشاید کشتن غیر از خس و خاشاک نشاید کشتن جز در دل پاکان مفکن تخم امید کاین دانه به هر خاک…

Continue Reading...

در عشق تو، خون، چشم تر من نگذاشت

در عشق تو، خون، چشم تر من نگذاشت یک قطره نم اندر جگر من نگذاشت جز داغ، کسی دست به دستم نرساند جز درد، کسی…

Continue Reading...