تا پا سر زلفت از سر دوش کشید
تا پا سر زلفت از سر دوش کشید خظ حلقه بندگیت در گوش کشید دادی به دم خیرهنگاهان خود را تا آینهات تنگ در آغوش…
تا داغ غم عشق تو بر جان دارم
تا داغ غم عشق تو بر جان دارم صد چاک به دل دست و گریبان دارم طوفانم اگر ز دیده خیزد چه عجب در دیده…
تا چند ز کس تاب جفا آرد کس
تا چند ز کس تاب جفا آرد کس گفتم به تو بس جفا و، بیرحمی، بس آخر تن و جان خستهای چند کشد در عشق…
تا زلف به روی تو پریشان شده است
تا زلف به روی تو پریشان شده است بر همزن جمعیّت ایمان شده است خال رخ تو مگر که ابراهیم است کاتش ز برای او…
تا کی فیّاض ترک مستی تا کی!
تا کی فیّاض ترک مستی تا کی! زاهد چو نیی تو، بتپرستی تا کی! این بار گران زور دگر میخواهد عجز تو و طمطراق هستی…
تا کی هدف بوده و نابوده شوی
تا کی هدف بوده و نابوده شوی ترسم در زیر بار فرسوده شوی تا چند به دوش خود کشیدن خود را بردار ز خود دست…
تب، رو به من از غایت بیشرمی کرد
تب، رو به من از غایت بیشرمی کرد وز تاب تب استخوان من نرمی کرد تنها نگذاشت یک دمم تا به سحر ممنون تبم که…
تا نیش زبانم رگ اندیشه گشود
تا نیش زبانم رگ اندیشه گشود غارتزده ی دو کونم از گفت و شنود از شومی یک زبان به بادش دادم نقدی که ز پنج…
تا مرد مجرّد از من و ما نبود
تا مرد مجرّد از من و ما نبود از بهر سلوک او مهیّا نبود تریاکی عادتی، عجب نیست ترا گر باده تحقیق گوارا نبود
ترک هوسات خام میباید کرد
ترک هوسات خام میباید کرد فکری پی ننگ و نام میباید کرد ز آغاز به انجام رسیدن سهلست این دایره را تمام میباید کرد





