آن مه که به لب چشمه کوثر دارد
آن مه که به لب چشمه کوثر دارد وز باده ناز نشئه در سر دارد ابروی زمانه پر ز چین میگردد لب از لب خندهگر…
آنانکه خدا را به نظر میدانند
آنانکه خدا را به نظر میدانند راهی به مؤثر از اثر میدانند جمعی که قیاس گل گرفتند ز خار معلوم که از گل چه قدر…
آنرا که به اوصاف تو دید دگرست
آنرا که به اوصاف تو دید دگرست از لطف تو هر لحظه نوید دگرست با طاعت ما روی بهی نیست ولی ما را به جناب…
آنانکه رهی به عالم دل دارند
آنانکه رهی به عالم دل دارند از صحبت جسم پای در گل دارند بیجاده گر افتند به ره عیب مکن در گمشدگی رهی به منزل…
آنرا که خبر ز عالم راز رسید
آنرا که خبر ز عالم راز رسید در گوش سر از لُبّ دل آواز رسید از عالم آغاز به انجام آمد باز از ره انجام…
آنم که ز خرّمی دلم را عارست
آنم که ز خرّمی دلم را عارست وز عادت من خوی طرب بیزارست بیحاصل از آن شدم که بختم پرورد نخلی که به سایه پرورد…
آهم ز دل زبانه فرسود نشست
آهم ز دل زبانه فرسود نشست از بوتة خارِ هستیم دود نشست ماننده خار خشک در گلخن عشق زودم آتش گرفت و هم زود نشست
ای آرزوی دل غم اندود بیا
ای آرزوی دل غم اندود بیا ای مرهم جان ناله فرسود بیا رفتی چو به بزم غیر پر دیر مکن از دست مبادا که روی،…
ای آنکه دو لب به نشئه مل داری
ای آنکه دو لب به نشئه مل داری شیرین دهنی چون غنچه گل داری معشوقی و عاشقانه میخوانی شعر با آنکه گلی، زبان بلبل داری
ای آنکه به چهره کمتر از باغ نیی
ای آنکه به چهره کمتر از باغ نیی در دل سیهی چو لالهٔ داغ نیی از جستن صیدی چون من از بند غمت داغم من…





