اصحاب پیمبر ارچه نورند و هُدا
اصحاب پیمبر ارچه نورند و هُدا هر یک سوی آخرت رهیاند جدا لیکن شه مردان علی عالیقدر راهیست که راست میرود تا به خدا
اکنون که شد از عید گلستان خندان
اکنون که شد از عید گلستان خندان طفلان ز چه باشند به مکتب گریان آزادی طفل باشد این فصل چنان کازاد کنند یوسفی از زندان
آمد به من از تو مصرعی چند بلند
آمد به من از تو مصرعی چند بلند دل را زشکفتگی شکر خند بلند اینست سخن نه آنکه از کوچه لفظ معنی زند از تنگی…
آمد سر زلف بند بند افکنده
آمد سر زلف بند بند افکنده چین در خم طرّه ی کمند افکنده هر عقده که برداشته از کار دلی بر گوشه ابروی بلند افکنده
امروز به روی کار آبی دارم
امروز به روی کار آبی دارم کز خوی تو وعده عتابی دارم منّتکش خور نیم که از عکس رخت در هر بن موی آفتابی دارم
امروز که دیدار تو ما را عیدست
امروز که دیدار تو ما را عیدست از داغ تو سینه گلشن امیّدست گلگونة روی تو ز خون دل ماست ورنه زردی لازمة خورشیدست
آن خاتم انبیا نبّی مرسل
آن خاتم انبیا نبّی مرسل بر جمله مقدّم است در علم ازل هر چند نتیجه هست آخر ز قیاس در قصد چو بنگرند باشد اول
امشب ز غمت روح و روانم میسوخت
امشب ز غمت روح و روانم میسوخت وز تاب تب جسم تو جانم میسوخت زان تب که شب دوش ترا داشت به رنج مغزی که…
آن شاخ گل ارچه هست پنهان ز چمن
آن شاخ گل ارچه هست پنهان ز چمن از فیض وجود اوست گیتی گلشن خورشید اگر چه هست در ابر نهان از نور وی ست…
آن شب که رسول ما سفر کرد به عرش
آن شب که رسول ما سفر کرد به عرش سر از خم نه سپهر برکرد به عرش جبریل چگونه آمد از عرش به زیر؟ ذات…





