یا بمن خود را ازین بیگانه‌تر بایست داشت

یا بمن خود را ازین بیگانه‌تر بایست داشت یا مرا با خویش یکرنگانه‌تر بایست داشت من که جَستم دانه‌ریزی‌ها چه تأثیرم کند صید را در…

Continue Reading...

یاد او در سینه کردم جامه بوی گل گرفت

یاد او در سینه کردم جامه بوی گل گرفت دم زدم از زلف او هنگامه بوی گل گرفت از صریر کلک، صوت عندلیب آید به…

Continue Reading...

یاد ایامی که در دل مهر یاری داشتیم

یاد ایامی که در دل مهر یاری داشتیم ناروا بودیم پُر، اما عیاری داشتیم با رخ و زلفش که روز و روزگار دیگرست طرفه روزی…

Continue Reading...

یاد عیشی کز رخت شب‌های ما مهتاب بود

یاد عیشی کز رخت شب‌های ما مهتاب بود بخت ما بیدار و چشم آسمان در خواب بود سال‌ها در انقلاب گریة مستانه‌ خیز خانة ما…

Continue Reading...

یار در دلداری ما هیچ خودداری نکرد

یار در دلداری ما هیچ خودداری نکرد یا چنین تمکین بما تقصیر در یاری نکرد دیدمش در خواب و گردیدم به گردش تا سحر کرد…

Continue Reading...

یک بار نکردیم در آن دل اثری چند

یک بار نکردیم در آن دل اثری چند شرمندة آزردن آه سحری چند گر دامن پاکت نبود روز قیامت چون عذر توان خواست ز دامان…

Continue Reading...

یک جهان بر هم زدم کز جمله بگزیدم تو را

یک جهان بر هم زدم کز جمله بگزیدم تو را من چه می‌کردم به عالم گر نمی‌دیدم تو را با همه مشکل‌پسندی‌های طبع نازکم حیرتی…

Continue Reading...

یک شب ترا بغل نگرفتم چه فایده

یک شب ترا بغل نگرفتم چه فایده کام از تو بی‌بدل نگرفتم چه فایده! کامم تویی تو تا به ابد، لیک از تو من کام…

Continue Reading...

یک شب که نه در وصال باشد

یک شب که نه در وصال باشد هر لحظه هزار سال باشد آنرا که تو در خیال باشی تا حشر شب وصال باشد قتل همه…

Continue Reading...

یک نفس خود را ز غم آزاد می‌باید گرفت

یک نفس خود را ز غم آزاد می‌باید گرفت صرفه‌ای از عمر بی‌بنیاد می‌باید گرفت حلقة فتراک را در گوش می‌باید کشید سرمه از گرد…

Continue Reading...