هرگز دلی از نالة خود شاد ندارم
هرگز دلی از نالة خود شاد ندارم فریاد که من طالع فریاد ندارم تا بود دلم بستة زنجیر بلا بود در عمر خود آسودگیی یاد…
هستی دنیا و بال جان غمناکست و بس
هستی دنیا و بال جان غمناکست و بس نعمت آسودگی در خلوت خاکست و بس موج دریای فنا سیلی به گردون میزند پیش این سیلاب…
هلاک همچو منی خشم و کین نمیخواهد
هلاک همچو منی خشم و کین نمیخواهد چنین شکار ضعیفی کمین نمیخواهد ز یک اشارة ابرو به مدّعای توام هلاکم این همه چین حبین نمیخواهد…
هم بخت نامساعد هم زلف یار باعث
هم بخت نامساعد هم زلف یار باعث این تیرهروزی ما دارد هزار باعث در دهرِ نامساعد راحت چه گونه بینم نه آسمان موافق، نه روزگار…
هم حریف زندانم هم رفیق چاهم من
هم حریف زندانم هم رفیق چاهم من بخت تیره روزانم کوکب سیاهم من نه به خلد در خوردم نه به دوزخ ارزانی خوش گناهکارم من…
هم در شیخ زدم هم ره رهبان رفتم
هم در شیخ زدم هم ره رهبان رفتم کافر از کعبه و از دیر مسلمان رفتم عادت عکس نقیض فلکم مغلطه زد که پی درد…
همچو شمشیر ای پسر گر جوهری پیدا کنی
همچو شمشیر ای پسر گر جوهری پیدا کنی میتوانی جای خود را در دلی پیدا کنی چهرهای چون برگ گل داری تنی چون بوی گل…
همیشه آینه دل به پیش روی تو دارم
همیشه آینه دل به پیش روی تو دارم به هر که روی کنم روی دل به سوی تو دارم هوای بوی گل آغوش خواهشم نگشاید…
همین نه لخت جگر در دهان غم دارم
همین نه لخت جگر در دهان غم دارم هزار نعمت الوان به خوان غم دارم به ناز بالش عشرت فرو نمیآید سری که بهر تو…
همین نه مرهم دلهای خسته است شراب
همین نه مرهم دلهای خسته است شراب که مومیایی رنگ شکسته است شراب گل شکفتگی از جام باده سیرابست کلیدِ فتحِ در عیشِ بسته است…





