نمی‌پوشد چو خورشید آن پری از هیچ کس رو را

نمی‌پوشد چو خورشید آن پری از هیچ کس رو را نگه دارد خدا از فتنه‌های چشم بد او را نظر بر نرگس مستانة جادووشی دارم…

Continue Reading...

نمی‌خواهم که بوی پیرهن از نزد یار آید

نمی‌خواهم که بوی پیرهن از نزد یار آید گرفتم دیده روشن کرد، بی‌رویش چه کار آید! گل روی بتان را سبزة خط در عقب باشد…

Continue Reading...

نمی‌دانم چه آیین است کافر کج‌کلاهان را

نمی‌دانم چه آیین است کافر کج‌کلاهان را که شیر دایه پندارند خون بی‌گناهان را ز حاکم غافلی ظالم نمی‌دانی که می‌باید غم امیدواران بیشتر امیدکاهان…

Continue Reading...

نمی‌گردد مگر، در صیدگاه دل شکار من

نمی‌گردد مگر، در صیدگاه دل شکار من نمی‌دانم به هر جانب چه می‌تازد سوار من از آن در عشق او میلم به دلتنگی فزون باشد…

Continue Reading...

نه اخگر از فسردان گرد خاکستر به بردارد؟

نه اخگر از فسردان گرد خاکستر به بردارد؟ که آتش نیز در عهد رخش خاکی به سر دارد نگاهی گر کند با ناز صد ره…

Continue Reading...

نه بهر آنکه عالم بر دلم تنگست می‌نالم

نه بهر آنکه عالم بر دلم تنگست می‌نالم ولی بی‌ناله بودن در قفس ننگست می‌نالم گمان رحم اگر می‌داشتی کی ناله می‌کردم دلم جمع است…

Continue Reading...

نه زابرش خبر و نه ز بهارش یادست

نه زابرش خبر و نه ز بهارش یادست ملک دل زآب دم تیغ ستم آبادست دستگیریش به جز تیشه درین راه نبود عاشقان رحم به…

Continue Reading...

نه تنها در چمن از زوی گل گل می‌توان چیدن

نه تنها در چمن از زوی گل گل می‌توان چیدن که سنبل از نسیم شاخ سنبل می‌توان چیدن دل درد آشنا ای آنکه داری در…

Continue Reading...

نه سامان سفر باشد نه سودای حضر ما را

نه سامان سفر باشد نه سودای حضر ما را تو ای باد صبا هر جا که می‌خواهی ببر ما را درین کشور کسی ما را…

Continue Reading...

نه همین دل در برم چون مرغ بسمل می‌جهد

نه همین دل در برم چون مرغ بسمل می‌جهد هر سر مو زاضطرابم چون رگ دل می‌جهد آنچنان آمادة زخمم که هر گه در خیال…

Continue Reading...