نکرد ناخن تدبیر اثر دل ما را
نکرد ناخن تدبیر اثر دل ما را مگر خدنگ تو بگشاید این معمّا را فراخ عیشی موجم ز رشک میسوزد که تنگ در بغل آورده…
نقشبندانی که طرح روی جانان ریختند
نقشبندانی که طرح روی جانان ریختند طرح دلها را چو زلف او پریشان ریختند شهسوار عشق در معموره منزل کی کند! طرح این ویرانه را…
نگاهش ناگهان چون تیر نازی بر کمان بندد
نگاهش ناگهان چون تیر نازی بر کمان بندد اجل بیتاب میگردد که خود را بر نشان بندد به صد دل از دم شمشیر نازش آرزو…
نگاه گرم عاشق را، رسد جانانه آرایی
نگاه گرم عاشق را، رسد جانانه آرایی نباشد کار هر افسردهای میخانه آرایی مرمّت کردة عشقست بنیاد خراب من بلی سیلاب نیکو میکند ویرانه آرایی…
نگردید آشنای می لب از خویشتن مستش
نگردید آشنای می لب از خویشتن مستش دل پیمانه خون شد ز انتظار بوسة دستش به ناخن تازه دارم زخم تیرش را که میخواهم در…
نگه نکرده گذشتی ز من به ناز امشب
نگه نکرده گذشتی ز من به ناز امشب شدم ز ناز تو شرمندة نیاز امشب چو دید در کف پای تو جانفشانی من زبان شمع…
نماز شام چنان نشئة میش گل کرد
نماز شام چنان نشئة میش گل کرد که آفتاب ز بدمستیش تنزل کرد نسیم زلف تو زد بر دماغ او هر گاه صبا به عهد…
نگشتم ایمن ازین چرخ کینهخواه هنوز
نگشتم ایمن ازین چرخ کینهخواه هنوز دو اسبه بر سر کیناند مهر و ماه هنوز هزار مرحله از خویشتن سفر کردم به این نشان که…
نمود از پرده رخ یارم نمیخواهم دلایل را
نمود از پرده رخ یارم نمیخواهم دلایل را بیا از پیش من ای گریه بردار این رسایل را از آن کنج لب شیرین غریبی بوسه…
نماند با مژة من غبار گریة شمع
نماند با مژة من غبار گریة شمع گره فکند سرشکم به کار گریة شمع سرشک من نخورد آب بیحرارت دل بود به نقطة آتش مدار…





