ناز آتش، غمزه آتش، خویِ سرکش آتش است
ناز آتش، غمزه آتش، خویِ سرکش آتش است پای تا سر آتش است آن مه ولی خوش آتش است آن شکارافکن دگر آتش به صحرا…
ناز تو رخنه در جگر شیر میکند
ناز تو رخنه در جگر شیر میکند آیینه را نگاه تو شمشیر میکند عکس تو زنگ از دل آیینه میبرد ویرانه را خیال تو تعمیر…
ناله از دل تا به لب از ضعف مشکل میرسد
ناله از دل تا به لب از ضعف مشکل میرسد گوش اینجا کی به داد نالة دل میرسد جذبة محملنشین گر تن به سستی در…
ناید به دراز سینه ز تنگی نفس ما
ناید به دراز سینه ز تنگی نفس ما ای ناله بیا دود برآر از قفس ما امیدِ که سر در پی این قافله دارد؟ کز…
نبرم منّت کس کاش شرابم نبرد
نبرم منّت کس کاش شرابم نبرد تشنه میرم به لب بحر که آبم نبرد جنس ناچیز شود، به که به قیمت نرسد سوختم خام که…
ندید کشتِ امل قطرهای ز جوی کسم
ندید کشتِ امل قطرهای ز جوی کسم به آب آینه رو شست چهرة هوسم نسیم بوی گلی تازه بر مشامم زد به احتیاط بگیرید رخنة…
نسیم فیض تا شد جلوهگر در نو بهار دل
نسیم فیض تا شد جلوهگر در نو بهار دل پر جبریل سر زد جای برگ از شاخسار دل ز عقل آشفتگان عشق کفر و دین…
نظر به روی تو دارد نگاه بیادبست
نظر به روی تو دارد نگاه بیادبست سری به گوش تو دارد کلاه بیادبست گهی به روی تو دستی زند گهی بر دوش در اختلاط…
نظرباز صف مژگانش با خنجر کند بازی
نظرباز صف مژگانش با خنجر کند بازی تماشایی تیغ ابرویش با سر کند بازی نمایانست خال سبز در چین سر زلفش بسان طفل هندویی که…
نفی قیل و قال کم کن ای که خواهی حالها
نفی قیل و قال کم کن ای که خواهی حالها حالها مغزست و بر وی پرده قیل و قالها گلبن برهان بهار طرفهای دارد ز…





