مو به موئیم دل و بهر غم یار کم است

مو به موئیم دل و بهر غم یار کم است همه تن دیده شدیم و پی دیدار کم است یک جهان شکوه و یک روز…

Continue Reading...

مه روی تو که آرایش هر مهتاب است

مه روی تو که آرایش هر مهتاب است شب آیینه از آن تا به سحر مهتاب است

Continue Reading...

منم که کرده‌‌ام الماس نشئه مرهم را

منم که کرده‌‌ام الماس نشئه مرهم را به مرگ عیش سیه‌پوش داغ ماتم را کسی که سرمه از آن درگرفت چون خورشید به یک نگاه…

Continue Reading...

موج اشکم ابر را آلوده دامن می‌کند

موج اشکم ابر را آلوده دامن می‌کند شعلة آهم چراغ برق روشن می‌کند صحبت رنگین من مشکل که درگیرد به دوست من به دامن خون…

Continue Reading...

موسی اگر ندارد تاب نگاه دوست

موسی اگر ندارد تاب نگاه دوست گستاخ گو مرو به سوی جلوه‌گاه دوست با خون صد شهید به میزان برابرست خونی که صرف آبله گردد…

Continue Reading...

می‌توان از زندگانی دست آسان شستن

می‌توان از زندگانی دست آسان شستن لیک دست از دامن زلف تو نتوان داشتن زلف را گو فکر جمعیّت کند تا کی چنین خود پریشان…

Continue Reading...

مویش وظیفة شب دیجور می‌دهد

مویش وظیفة شب دیجور می‌دهد رویش چراغ آینه را نور می‌دهد مخمور را خیال لبش مست می‌کند عنّاب او نتیجة انگور می‌دهد داغم که زخمی…

Continue Reading...

می‌توانم ای فلک گر دست بر ترکش زنم

می‌توانم ای فلک گر دست بر ترکش زنم از خدنگ ناله‌ای در خرمنت آتش زنم یاد او در هجر گل میریزدم بی خارِ رشک باده…

Continue Reading...

می‌شد از طَرة او کام دل آسان دیدن

می‌شد از طَرة او کام دل آسان دیدن می‌توانستی اگر خواب پریشان دیدن ما گذشتیم ز فکر سر و سامان چه کنیم نتوان زلف ترا…

Continue Reading...

می‌فزاید عشق من هر دم چو حسن کاملت

می‌فزاید عشق من هر دم چو حسن کاملت کم شود صبر از دلم هر روز چون رحم از دلت کُشتة ناز ترا آرام نبود بعد…

Continue Reading...