مشق شوخی میکند طفلی به قصد جان ما
مشق شوخی میکند طفلی به قصد جان ما بادهای در غوره دارد ساقی دوران ما شوخی حسن ترا نازم که در هجران و وصل جلوه…
مشّاطه چو آرایش آن زلف علم کرد
مشّاطه چو آرایش آن زلف علم کرد آن خم که در آن بود دلم باز به خم کرد هر تار سر زلف تو ماوای دلی…
معاندان که سخن ناشنوده میگویند
معاندان که سخن ناشنوده میگویند نگفته میشنوند و نبوده میگویند دروغْ لافیِ بیدار طالعان چه بلاست که فارغند و ز بخت غنوده میگویند ز لاف…
مصوّرگونه از رویت دهد حسن مثالی را
مصوّرگونه از رویت دهد حسن مثالی را مهندس نسخه زابرویت برد شکل هلالی را اگر پای نگاهت در میان نبود که خواهد کرد به حسن…
مکن دراز به زیر سپهر پا گستاخ
مکن دراز به زیر سپهر پا گستاخ که کردهاند برای کسی بلند این کاخ عجب که کام خود از آسمان توانی دید که کوته است…
مطربی کو که نوای غم او ساز کند
مطربی کو که نوای غم او ساز کند تا ز دل شادی نا آمده پرواز کند عیش ناساز بود زنگ درون میخواهم صیقل موج غم…
مگر دلِ به غم عشق بستهای دارد
مگر دلِ به غم عشق بستهای دارد که آفتاب تو رنگ شکستهای دارد! مگو که هیچ ندارد نظر فکندة عشق دل شکستهای و جان خستهای…
مگر از عشق نگاری به دلش تأثیرست
مگر از عشق نگاری به دلش تأثیرست که گل عارض او دست زد تغییرست ای بت از قامت خمدیدة عاشق حذری این کمانیست که آه…
مگو ز عقل که دام فریب خودراییست
مگو ز عقل که دام فریب خودراییست مبین به علم که آیینة خودآراییست کسی که بادة تحقیق خورده میداند که اعتراف به جهل از کمال…
من اگر می نخورم پیش رود!
من اگر می نخورم پیش رود! ور کنم توبه کس از من شنود! دل زاهد شود آزرده، بهست که دل نازکی آزرده شود راست چون…





