گوهریم و بر بساط دهر یکتای خودیم

گوهریم و بر بساط دهر یکتای خودیم قطره‌ایم و در وجود خویش دریای خودیم گردش ما را فضایی غیر ما در کار نیست ما که…

Continue Reading...

لب گرم شکوه بود که گردید دیده‌تر

لب گرم شکوه بود که گردید دیده‌تر شد ناشنیده شکوة ما ناشنیده‌تر گفتیم چشم او به فسون رام ما شود این آهوی رمیده دگر شد…

Continue Reading...

لبریزِ شکوه شد دل حسرت‌پرست ما

لبریزِ شکوه شد دل حسرت‌پرست ما کو طرف دامنی که بیفتد به دست ما! آزار ما روا نبود بیش ازین دگر رنگ شکسته‌ایم چه حاصل…

Continue Reading...

لبی پرشکوه از یاران بی‌مهر و وفا دارم

لبی پرشکوه از یاران بی‌مهر و وفا دارم دلی صد پاره از زخم زبان آشنا دارم به حال چون منی کافر به کافر رحم می‌آرد…

Continue Reading...

لبت تا شیوة سحر و فسون را مضطرب دارد

لبت تا شیوة سحر و فسون را مضطرب دارد دلم هنگامة اهل جنون را مضطرب دارد به من گرم تواضع آن بت و اشکم سراسیمه…

Continue Reading...

لبی تر یک دم از جام طرب، کم می‌توان کردن

لبی تر یک دم از جام طرب، کم می‌توان کردن ولی چندان که خواهی مستی از غم می‌توان کردن دوا نامحرم دردست و مرهم خصم…

Continue Reading...

لطف کن تلخی که جان بی‌لذّت از شکّر شود

لطف کن تلخی که جان بی‌لذّت از شکّر شود آب کن زهری که دل مستغنی از کوثر شود ضعف کی از پا درآرد رهروان شوق…

Continue Reading...

لعل لبت ز خون گهر آب میخورد

لعل لبت ز خون گهر آب میخورد از چشمه‌سارِ شیر، شکر آب میخورد گل‌های اشک بر سر کوی هوس مریز کاین گلستان ز خون جگر…

Continue Reading...

لعلت که باغ خنده ازو آب می‌خورد

لعلت که باغ خنده ازو آب می‌خورد خون هزار گوهر سیراب می‌خورد رشک لب تو خون جگر می‌کند به کام شیری که طفل غنچه ز…

Continue Reading...

ما به این بی‌اعتباری چرخ سرگردان ماست

ما به این بی‌اعتباری چرخ سرگردان ماست با هزاران دیده هر شب آسمان حیران ماست با وجود آنکه مُهر از نامة ما برنداشت هیچ مکتوبی…

Continue Reading...