اي مزدا! منم كه ترا
اي مزدا! منم كه ترا ميپرستم و از تو خواستارم: ناباوري و «تَرمَنشي» از ميان برخيزد و خويشاوندان از خيرهسري، همكاران از فريب نزديكان و…
اي مزداپرست زرتشتي!
) اي مزداپرست زرتشتي! پاها و دستها و هوش خويش را به نيك كرداريِ داد [و] درستي و پرهيز از كارهايِ زشتْ كرداريِ بيداد [و]…
اي نادان گيسوي بافته را
اي نادان، گيسوي بافته را چه سود! جامهي پوست بُز را چه سود؟ تو را در اندرون، ميل به غارت و دريدن است، ولي بيرون…
اي مهر مادري كه مقدس
اي مهر مادري كه مقدس ترين محبتها هستي، زبان زميني ما ناتوان از وصف عظمت آسماني تو است. (نامشخص)
اي هوشمندان! بشنويد با
اي هوشمندان! بشنويد با گوشها [يِ خويش] بهترين [سخنان] را و ببينيد با منش روشن و هر يك از شما – چه مرد، چه زن…
اي والا مردمان! از آن
اي والا مردمان! از آن هنگام كه امروز و ديروزي بوده است؛ روزگاراني انديشه ور و روزگاراني انديشه در بوده اند. اين روزگار، چون بانوي…
اي وجدان تو عامل بزرگي
اي وجدان، تو عامل بزرگي وجود انسان و اخلاقي بودن كارهاي او هستي و بدون تو چيزي در وجود خود احساس نمي كنم كه مرا…
آيا اين جهالت نيست
آيا [ اين ] جهالت نيست كه انسان ساعتهاي شيرين امروز را فداي روزهاي آينده كند. (آرتور شوپنهاور)
آيا از بخشندگي و مهرباني
آيا از بخشندگي و مهرباني كه نخستين ويژگي هاي خداوند است، در ما نشاني هست؟ (ارد بزرگ)
آيا براي آنكه نسوزم
آيا براي آنكه نسوزم، سرانجام شعله خود را فوت خواهم كرد؟ (نيچه)





