آنگاه كه چيزي جز عشق

آنگاه كه چيزي جز عشق برايتان نمانده، تازه درمي‌يابيد كه ديگر به چيزي نيازمند نيستيد. (نامشخص)

Continue Reading...

آنگاه كه چشم عقل باز مي

آنگاه كه چشم عقل باز مي شود، چشم سر رو به ضعف و ناتواني مي گذارد. (افلاطون)

Continue Reading...

آنگاه كه خرد شكست خورده

آنگاه كه خرد، شكست خورده ي خشم تو است، خود را انسان به شمار نياور. (نامشخص)

Continue Reading...

آنگاه كه خويشتن را

آنگاه كه خويشتن را فراموش كنيم، همه چيز ما را فراموش مي كند. (گوته)

Continue Reading...

آنگاه كه زايش راهي نو را

آنگاه كه زايش راهي نو را در درون خويش احساس كردي، پاي در راهي خواهي گذارد كه پيش تر براي رسيدن بدان بسيار تلاش كرده…

Continue Reading...

آنگاه كه سنداني آهن

آنگاه كه سنداني [ =آهن ضخيم ]، پا برجا باش، روزي كه چكش گشتي محكم تر بكوب. (نامشخص)

Continue Reading...

آنگاه كه سنگ خويشتن را

آنگاه كه سنگ خويشتن را به سينه مي زنيد، نبايد اميد داشته باشيد كه همگان فرمانبردار شما باشند. (ارد بزرگ)

Continue Reading...

آنگاه كه شب فرا رسيد و

آنگاه كه شب فرا رسيد و همه پديدگان فرو خُفتند، ابر درياها (اقيانوسها) به پا مي خيزند، آيا تو هم بر مي خيزي؟ (ارد بزرگ)

Continue Reading...

آنگاه كه نمي دانم چه مي

آنگاه كه نمي دانم چه مي گويم، جز راستي چيزي بر زبانم جاري نيست. (ارد بزرگ)

Continue Reading...

آنگاه كه نويسنده ي درون

آنگاه كه نويسنده ي درون هر فرد پا به هستي مي گذارد، به دوره ي ناشنوايي و از دست دادن درك جهاني نزديك هستيم. (ميلان…

Continue Reading...