انسان زماني تمام عيار
انسان زماني تمام عيار، وحدت يافته، آرام، بارور و شادمان مي شود كه فرآيند فرديت كامل گردد؛ زماني كه خودآگاه و ناخودآگاه او بياموزند كه…
انسان زماني خود را مي
انسان زماني خود را مي شناسد كه به مرزهاي خود برسـد. (پائولو كوئيلو)
انسان زماني در كار سياست
انسان زماني در كار سياست به آساني فريب مي خورد كه تصور مي كند ديگران را فريب داده است. (نامشخص)
انسان زماني دندان خرد را
انسان زماني دندان خرد را ميكشد كه لقمهي بزرگتر از دهانش برميدارد. (مثل ايرلندي)
انسان زماني كه براي كمك
انسان، زماني كه براي كمك به بچهاي زانو ميزند، از هر زمان ديگري بلندقدتر است. (نامشخص)
انسان زماني كه همواره به
انسان زماني كه همواره به گونه اي عميق مشغول است از هر گونه گرفتاري رها است. (نيچه)
انسان سراسر بيريشهاي
انسان سراسر بيريشهاي كه از سوي جامعهي بيريشه پشتيباني ميشود، شكستناپذير است. (آبراهام مازلو)
انسان سوژه اي سلطه جو
انسان، سوژه اي سلطه جو نيست، بلكه صرفاً اُبژه و دريافت كننده ي هستي است، آفريننده ي زبان نيست، بلكه آفريده ي آن است. (هايدگر)
انسان شجاع پيوسته از
انسان شجاع پيوسته از گذشته، از كهنه و از آشنا دست مي شويد و هميشه آماده است تا به استقبال ناآشنا و ناشناخته برود. (اشو)





