انسان دانا به جاي آنكه
انسان دانا به جاي آنكه در انتظار يك فرصت خوب در زندگي بنشيند، خود، آن را به وجود مي آورد. (فرانسيس بيكن)
انسان در جهان همچون شبح
انسان در جهان همچون شبح سرگرداني است كه در عبور از اين راه حياتي، سايه اي از خود به يادگار نمي گذارد. (ويكتور هوگو)
انسان در دل طبيعت همهي
انسان در دل طبيعت، همهي داوريها و ادعاهاي پوچ و توخالي خود را رها ميكند؛ زيرا طبيعت با داوري ميانهاي ندارد. (وين داير)
انسان در دنيا تنها است و
انسان در دنيا تنها است و در ميان همنوعان خود، تنها است و چشم داشتِ هيچ گونه آسايش و دلداري از هيچ جا ندارد. (جان…
انسان در طول زندگي
انسان در طول زندگي، سرگرم ياد گرفتن است، ولي با اين همه، نادان ميميرد. (مثل يوگسلاوي)
انسان در سختي و شكست مي
انسان در سختي و شكست مي تواند تولدي ديگر اما نيرومندتر پيدا كند. شوق فروتنانه و از روي راستي، براي ارزيابي كنش هاي خويش در…
انسان در كتاب از چيزهايي
انسان در كتاب از چيزهايي با خبر مي شود كه ديدن خود آنها امكان پذير نيست؛ زيرا عين آنها فرسنگها و يا قرنها و سالها…
انسان در كنار ديگران
انسان در كنار ديگران عاقل تر است تا در كنار خويش. (لاروشفوكولد)
انسان در مذهب خشنودي
انسان در مذهب، خشنودي نفس خويش را مي جويد؛ مذهب بالاترين وجه نقد اوست. (نامشخص)
انسان در مزهي گيراي
انسان در مزهي گيراي ماجراهاي بلندپايه و پيروزمندانه و در كارهاي نوآورانه است كه، شادي نهايي را مييابد. (آنتوان دوسنت اگزوپري)





