ديوانگي به ندرت در فردي
ديوانگي به ندرت در فردي تنها پديد مي آيد، اما در گروه، احزاب، جمعيت ها و دوره ها امري معمول است. (نيچه)
ديوانگي محض است كه كسي
ديوانگي محض است كه كسي براي آنكه ثروتمند بميرد، زندگي خود را چون فقرا و بيچارگان به سر آورد. (نامشخص)
ديوانگي پياپي شدن همان
ديوانگي، پياپي شدن همان رفتار پيشين است و چشم داشت نتيجه اي ديگرگون. (نامشخص)
ديوانگي يعني اينكه يك
ديوانگي يعني اينكه يك جور كار را پيوسته تكرار كنيد و اميد داشته باشيد كه نتيجه ي متفاوتي [ =ديگرگوني ] بگيريد. (نامشخص)
ديوانه بمانيد اما مانند
ديوانه بمانيد، اما مانند عاقل ها رفتار كنيد. خطر متفاوت بودن را بپذيريد، اما بياموزيد كه بدون جلب توجه مفيد باشيد. (پائولو كوئيلو)
ديوانه چو ديوانه ببيند
ديوانه چو ديوانه ببيند خوشش آيد. (نامشخص)
ديوانهوار عاشق شويد
ديوانهوار عاشق شويد؛ اين همان راز زندگي است. (ري برادبري)
ديوانه خودش را عاقل مي
ديوانه خودش را عاقل مي پندارد و عاقل هم مي داند كه ديوانه اي بيش نيست. (ويليام شكسپير)
ذهن انسان است كه ترس را
ذهن انسان است كه ترس را به وجود مي آورد. (جك كانفيلد)
ذهن انسان كه به طرح
ذهن انسان كه به طرح تازهاي بازگردانيده ميشود، هرگز به مسير پيشين خودش بازنميگردد. (نامشخص)





