دلايل اين ناتواني مسخره
دلايل اين ناتواني مسخره و اندوهبار در اينكه چنان رفتار كنيم كه منافع همگان حكم مي كند، در امور خارجي نيست، بلكه در طبيعت عاطفي…
دلسوزي برداشت هاي مثبت
دلسوزي، برداشت هاي مثبت را به منفي و قدرت روحي را به ضعف تبديل مي كند. (آنتوني رابينز)
دلسوزي خنده بر لب
دلسوزي، خنده بر لب پوينده ي راه شناخت مي نشاند، درست مانند دستاني ظريف كه به بدن غولها مي خورد. (نيچه)
دلسوزي ام بر همه ي گذشته
دلسوزي ام بر همه ي گذشته از آن [جهت] است كه آن را بازيچه مي بينم. بازيچه ي لطف و عقل و جنون هر نسلي…
دلشوره هرگز غم فردا را
دلشوره هرگز غم فردا را فرو نمينشاند، فقط خون شادي را از رگ امروز بيرون ميكشد. (لئوبوسكاليا)
دلم مي خواهد چنان زندگي
دلم مي خواهد چنان زندگي كنم كه وجود خدا را تنها در سودي كه به ديگران مي رسانم، احساس نمايم. (سنگا)
دلنگرانيهاي گذشته را
دلنگرانيهاي گذشته را به دوش كشيدن، به همان اندازه بيهوده است كه هراس از آينده. (لئوبوسكاليا)
دلهاي خانه نشين خوشبخت
دلهاي خانه نشين خوشبخت ترند، زيرا دلهاي آواره نمي دانند به كجا مي روند، گرانبارند از تشويش و گرانبارند از انديشه. (هنري وادزورث لانگفلو)
دلم مي خواهد در يادها
دلم مي خواهد در يادها بمانم، مثل مثل مكزيكي كه مي گويد: او زشت، قوي و بزرگ بود. (نامشخص)
دلهاي ما گرچه مردانه و
دلهاي ما گرچه مردانه و دليراند، با اينهمه، چون طبل هاي گلو گرفته اي آهنگهاي عزا را در راه گورستان مي نوازند. (هنري وادزورث لانگفلو)





