غافل چرایی؟ جانا، ز دردم

غافل چرایی؟ جانا، ز دردم رحمت کن آخر بر روی زردم خونم بریزی هر روز، چون من داد از تو خواهم، گویی چه کردم؟ در…

Continue Reading...

غیر ازو هر چه هست بازی بود

غیر ازو هر چه هست بازی بود ما و من قصهٔ مجازی بود زود بگذر، که اصل ذات یکیست وین صفت‌ها بهانه‌سازی بود تو ز…

Continue Reading...

فاش گشت آن ماجری، کز مرد و زن پوشیده‌ام

فاش گشت آن ماجری، کز مرد و زن پوشیده‌ام سر به سر گفتند آن کو تن به تن پوشیده‌ام دوست تا احوال ما بشنید رحمت…

Continue Reading...

فتنه از چرخ و قیامت ز زمین برخیزد

فتنه از چرخ و قیامت ز زمین برخیزد اگر آن چشم کمان کش به کمین برخیزد ای بسا خانه! که بر اسب شود تنگ و…

Continue Reading...

فرش زمردین به زمین در کشیده‌اند

فرش زمردین به زمین در کشیده‌اند و آنگه برو، ز گل، علم زر کشیده‌اند دوشیزگان باغ طبقهای سیم و زر بر سر نهاده، پیش صنوبر…

Continue Reading...

فتنه بود آن چشم و ابرو نیز یارش میشود

فتنه بود آن چشم و ابرو نیز یارش میشود شکرست آن لعل و دلها زان شکارش میشود گنج حسن و دلبری زیر نگین لعل اوست…

Continue Reading...

فراق روی تو می‌سوزدم جگر، چه کنم؟

فراق روی تو می‌سوزدم جگر، چه کنم؟ ز کوی عافیت افتاده‌ام بدر، چه کنم؟ به دل کنند صبوری چو کار سخت شود دلم نماند، ز…

Continue Reading...

قاصرات الطرف فی حجب الخیام

قاصرات الطرف فی حجب الخیام حال ترکانست گویی والسلام عکس کین و مهر ایشان کفر و دین رنگ روی و زلف ایشان صبح و شام…

Continue Reading...

قراری چون ندارد جانم اینجا

قراری چون ندارد جانم اینجا دل خود را چه می‌رنجانم اینجا؟ سر عاشق کله‌داری نداند بنه کفشی، که من مهمانم اینجا مرا گفتی کز آنجا…

Continue Reading...

قصهٔ یار سبک روح نگفتم به گرانان

قصهٔ یار سبک روح نگفتم به گرانان که چنین حال نشاید که بگویند به آنان ای که جان خواسته‌ای از من بیدل، بفرستم جان چه…

Continue Reading...