زان شکرین لب گر شبی کردم شکار بوسه‌ای

زان شکرین لب گر شبی کردم شکار بوسه‌ای از من چه رنجی؟ ای پسر، سهلست کار بوسه‌ای چون بیشمار از لعل خود دادی به هر…

Continue Reading...

ز هجر او دل من هر زمان به دست غم افتد

ز هجر او دل من هر زمان به دست غم افتد تنم ز دوری او در شکنجهٔ ستم افتد شبی که قصهٔ درد دل شکسته…

Continue Reading...

زان دوست که غمگینم، غم خوار کنش، یارب

زان دوست که غمگینم، غم خوار کنش، یارب دشمن که نمی‌خواهد، هم‌خوار کنش، یارب اندر دل سخت او کین پر شد و مهر اندک آن…

Continue Reading...

زاهدان را گذاشتیم به جنگ

زاهدان را گذاشتیم به جنگ ما و جام شراب و نغمهٔ چنگ نه پی مال می‌رویم و نه جاه نی غم می خوریم و نه…

Continue Reading...

زخمی، که بر دل آید ، مرهم نباشد او را

زخمی، که بر دل آید ، مرهم نباشد او را خامی که دل ندارد این غم نباشد او را گفتی که دل بدوده، من جان…

Continue Reading...

زلف ترا بدیدم و مشکم ز یاد رفت

زلف ترا بدیدم و مشکم ز یاد رفت هر کو به دام زلف تو اندر فتاد رفت بر بوی باد زلف تو شب روز می‌کنم…

Continue Reading...

زلف را تاب دام و خم برزد

زلف را تاب دام و خم برزد همه کار مرا بهم برزد دفتر دوستان خود می‌خواند به سر نام من قلم برزد صورت ماه را…

Continue Reading...

زلف تو اگر به تاب می‌بینم

زلف تو اگر به تاب می‌بینم دل ز آتش غم کباب می‌بینم این جور، که بر دلم پسندیدی ظلمیست که بر خراب می‌بینم در دیدهٔ‌خود…

Continue Reading...

زمانی خاطرم خوش کن به وصل روی گل رنگت

زمانی خاطرم خوش کن به وصل روی گل رنگت که دل تنگم ز سودای دهان کوچک تنگت از آن چون مهر زر دایم فرو بستست…

Continue Reading...

زلف مشکینت چو دامست، ای پسر

زلف مشکینت چو دامست، ای پسر عارضت ماه تمامست، ای پسر در فروغ روی و چین زلف تو مایهٔ صد صبح و شامست، ای پسر…

Continue Reading...