درد دلم را طبیب چاره ندانست
درد دلم را طبیب چاره ندانست مرهم این ریش پاره پاره ندانست راز دلم را به صبر، گفت بپوشان حال دل غرقه از کناره ندانست…
درد سری میدهیم باد صبا را
درد سری میدهیم باد صبا را تا برساند به دوست قصهٔ ما را برسر کویش گذر کند به تانی با لب لعلش سخن کند به…
درمان درد دوری آن یار میکنم
درمان درد دوری آن یار میکنم وقتی که میل سبزه و گلزار میکنم چون شد شکسته کشتی صبر من در آب عشق خود را بهرچه…
درهجر تو درمان دل خسته ندانم
درهجر تو درمان دل خسته ندانم زان پیش که روزی به غمت میگذرانم گفتی که به وصلم برسی زود، مخور غم آری، برسم، گر ز…
درون خود نپسندم که از تو باز آرم
درون خود نپسندم که از تو باز آرم بدین قدر که تو بیرون کنی به آزارم مرا به عمر خود امید نیم ساعت نیست به…
درین لشکر، که میبینی، سواری نیست غیر از تو
درین لشکر، که میبینی، سواری نیست غیر از تو کسی دیگر درین عالم به کاری نیست غیر از تو هر آن کس را که میدانی…
درین همسایه شمعی هست و جمعی عاشق از دورش
درین همسایه شمعی هست و جمعی عاشق از دورش که ما صد بار گم گشتیم همچون سایه در نورش وجود بیدلان پست از سواد چین…
دشمن از بهر تو گر طعنه زند بر دل و دینم
دشمن از بهر تو گر طعنه زند بر دل و دینم دل من دوست ندارد که کسی بر تو گزینم گر چه با من نفسی…
دست عشقت قدحی داد و ببرد از هوشم
دست عشقت قدحی داد و ببرد از هوشم خم می گو سر خود گیر، که من در جوشم بر رخ من در میخانه ببندید امشب…
دشمن بیحاصلم را شرم باد از کار خویش
دشمن بیحاصلم را شرم باد از کار خویش تا چرا این خستهدل را دور کرد از یار خویش؟ حیف میداند که بعد از چند مدت…





