چون بگذری دلم به تپیدن در اوفتد
چون بگذری دلم به تپیدن در اوفتد دستم ز غم به جامه دریدن در اوفتد گر پرتوی ز روی تو افتد بر آسمان ماهش چو…
چون دو زلفش سر بر آن رخسار گلگون مینهند
چون دو زلفش سر بر آن رخسار گلگون مینهند آه و اشک من سر اندر کوه و هامون مینهند از لب چون خون و آن…
چون عشق در آید، قدم سر بنماند
چون عشق در آید، قدم سر بنماند عشقت به بر آید، چو ترا بر بنماند توحید به جایی برساند قدمت را کش نیک و بد…
چون ساعدت مساعد آنست رشتهایم
چون ساعدت مساعد آنست رشتهایم در خون خود، که عاشق آن دست گشتهایم در خاک کوی خود دل ما را بجوی نیک کو را به…
چون ز بغداد و لب دجله دلم یاد کند
چون ز بغداد و لب دجله دلم یاد کند دامنم را چو لب دجلهٔ بغداد کند هیچ کس نیست که از یار سفر کردهٔ من…
چون فتنه شدم بر رخت، ای حور بهشتی
چون فتنه شدم بر رخت، ای حور بهشتی رفتی و مرا در غم خود زار بهشتی با دست تو من پای فشارم به چه قوت؟…
چون قد تو در چمن نباشد
چون قد تو در چمن نباشد چون روی تو یاسمن نباشد اندر همه تنگهای شکر شیرین تر از آن دهن نباشد ای باغ، مشو غلط…
چون گره بر سر آن زلف دو تاه اندازد
چون گره بر سر آن زلف دو تاه اندازد مشک را خوارتر از خاک به راه اندازد اگر آن چاه زنخدان به سر کوچه برد…
چون گشت با تو ما را پیوند دل زیادت
چون گشت با تو ما را پیوند دل زیادت گر هجر ما، گزینی، دوری ز حسن عادت شبهاست تا دلم را تب دارد از غم…
چون مرا غمناک بیند شاد گردد یار من
چون مرا غمناک بیند شاد گردد یار من زان سبب شادی نمیگردد به گرد کار من اشک چشمم سر دل یک یک به رخها بر…





