چو آتشست به گرمی هوای تابستان
چو آتشست به گرمی هوای تابستان بده دو کاسه ازان آب لعل، یا بستان هوای عشق و هوای می و هوای تموز سه آتشند، که…
چو بر سفینهٔ دل نقش صورت تو نبشتم
چو بر سفینهٔ دل نقش صورت تو نبشتم حکایت دگران سر به سر زیاد بهشتم اگر چه نام مرا دور کردهای تو ز دفتر به…
چو بدیدی که ز غشقت به چه شکل و به چه سانم
چو بدیدی که ز غشقت به چه شکل و به چه سانم نپسندم که فریبی به فسون و به فسانم مکن از غصه زبونم، که…
چو تیغ بر کشد آن بیوفا به قصد سرم
چو تیغ بر کشد آن بیوفا به قصد سرم دلم چو تیر برابر رود که من سپرم به کوی او خبر من که میبرد؟ که…
چو چشمش راه دل میزد من بیدل کجا بودم؟
چو چشمش راه دل میزد من بیدل کجا بودم؟ ز خود بیزار چون گشتم؟ برو ایمن چرا بودم؟ رفیقان گر زمن پرسند حال او که…
چو دل شد زان او هرگز نمیرد
چو دل شد زان او هرگز نمیرد چو خورد از خوان او هرگز نمیرد به سر میگردم از عشقش، چو دانم که سرگردان او هرگز…
چو دل در دیگری بستی نگاهش دار، من رفتم
چو دل در دیگری بستی نگاهش دار، من رفتم چو رفتی در پی دشمن، مرا بگذار، من رفتم پس از صد بار جانم را که…
چو دل نمیدهد از کوی دوست برگشتن
چو دل نمیدهد از کوی دوست برگشتن ضرورتست در آن آستان به سر گشتن من از برای چنان آفتاب رخساری چو سایه عار ندارم ز…
چو میل او کنم، از من به عشوه بگریزد
چو میل او کنم، از من به عشوه بگریزد دگر چو روی به پیچم به من در آویزد اگر برابرش آیم به خشم برگردد وگر…
چو نام او همی گویی به نام خود قلم در کش
چو نام او همی گویی به نام خود قلم در کش ورش دانستهای، زنهار! خامش باش و دم درکش ازآن بیچون و چند ار تو…





