جانا، دلم ز درد فراق تو کم نسوخت

جانا، دلم ز درد فراق تو کم نسوخت آخر چه شد، که هیچ دلت بر دلم نسوخت؟ نزد تو نامه‌ای ننوشتم، که سوز دل صد…

Continue Reading...

جانا، ضمیرت حال ما نیکو نمیداند مگر؟

جانا، ضمیرت حال ما نیکو نمیداند مگر؟ یا آن ضرورت نامها خود بر نمیخواند مگر؟ رفتی و شهری مرد و زن بر خاک راهت منتظر…

Continue Reading...

جانا؛ غم ما نداشتن تا کی؟

جانا؛ غم ما نداشتن تا کی؟ ما را به جفا گذاشتن تا کی؟ شاخ طرب از زمین جانها تو برکندن و غصه کاشتن تا کی؟…

Continue Reading...

جانا، به حق دوستی، کان عهد و پیمان تازه کن

جانا، به حق دوستی، کان عهد و پیمان تازه کن جان را به رخ دل بازده، دل را ز لب جان تازه کن از دل…

Continue Reading...

جای آن دارد که من بر دیدها جایت کنم

جای آن دارد که من بر دیدها جایت کنم رایگان باشی اگر، جان در کف پایت کنم پسته حیران آید و شکر به تنگ آید…

Continue Reading...

جرعه مده، که وقت شد اشتر من که عف کند

جرعه مده، که وقت شد اشتر من که عف کند نقل منه، که او دگر کم سخن علف کند اشتر من به ناخوشی سر ننهد…

Continue Reading...

جز لبم شرح میان او نکرد

جز لبم شرح میان او نکرد جز دلم وصف دهان او نکرد روی اقبالی ندید آن سر، که زود جای خود بر آستان او نکرد…

Continue Reading...

جفت شادیست بعید، آنکه تو داری شادش

جفت شادیست بعید، آنکه تو داری شادش مقبل آنست که آیی به مبار کبادش دلم از شوق تو شب تا به سحر نعره زنان تو…

Continue Reading...

جفا بر کسی بیش ازین چون کنی؟

جفا بر کسی بیش ازین چون کنی؟ که هر دم به نوعی دلش خون کنی تو روزی ز دست غم خود مرا به صحرا دوانی…

Continue Reading...

جز نقش تو در خیال ما نیست

جز نقش تو در خیال ما نیست جز با غمت اتصال ما نیست شد روز من از غمت چو سالی لیکن چه کنم؟ چو سال…

Continue Reading...