چندان زغم انگیخته ام آتش و آب

چندان زغم انگیخته ام آتش و آب وز دیده و دل ریخته ام آتش و آب از آرزوی لبش چو رخساره او در یکدگر آمیخته…

Continue Reading...

چو شمع تنم ز دل به جان می آید

چو شمع تنم ز دل به جان می آید جانم به لب از تاب زبان می آید زین آتش دل خوشم چنان می آید کز…

Continue Reading...

چون لشکر شه روی به راه آوردند

چون لشکر شه روی به راه آوردند اسللم به تیغ در پناه آوردند آن را که ز پیل رخ نمی گردانید امروز پیاده پیش شاه…

Continue Reading...

خسرو چو به خرمی قدح بر دارد

خسرو چو به خرمی قدح بر دارد وز ابر بیان در معانی بارد از رحمت او چه کم شود گر گه گاه این گمشده را…

Continue Reading...

در پرده خوشدلی کسی را راهی ست

در پرده خوشدلی کسی را راهی ست کو را سرکار با چو تو دلخواهی ست آن سبزه تر دمیده در سایه گل انصافغ بده که…

Continue Reading...

خصمت چو شکوفه مدتی رنگ آمیخت

خصمت چو شکوفه مدتی رنگ آمیخت تا همچو شکوفه چرخش از دار آویخت می زد چو شکوفه دست در هر شاخی آخر چو شکوفه ناگه…

Continue Reading...

در پیش کمان گروهه شاه قزل

در پیش کمان گروهه شاه قزل خورشید به سجده اوفتد خوار و خجل زیرا که نهند داغ کفرش بر دل گر گوید:من از آتشم،او از…

Continue Reading...

در ثورگه ست خانه طالع شاه

در ثورگه ست خانه طالع شاه نشگفت اگر سیاه شد چهره ماه این ست نشان آن که در خانه او هر کس که زند طعنه…

Continue Reading...

در دست غم تو بودم ای سرو بلند

در دست غم تو بودم ای سرو بلند شبها به امید روز شادی خرسند محرومی دینه من از خدمت تو صد ساله غمم ذخیره در…

Continue Reading...

در ده می لعل لاله گون صافی

در ده می لعل لاله گون صافی بگشای ز حلق شیشه خون صافی کامروز برون ز جام می نیست مرا یک دوست که دارد اندرون…

Continue Reading...