ای ورد ملایکه دعای سر تو
ای ورد ملایکه دعای سر تو سر نیست زمانه را به جای سر تو با دشمن تو نیام شمشیر تو گفت سر دل من باد…
ایزد عَلَم فتح برای تو فراشت
ایزد عَلَم فتح برای تو فراشت دولت همه صورت مراد تو نگاشت با دولت،خشم وجنگ در نتوان بست با ایزد،تیغ و نیزه بر نتوان داشت
این دل که نگشت بر مرادی پیروز
این دل که نگشت بر مرادی پیروز با من به زبان حال گفت از سر سوز دیدم شب غم به خواب،روز شادی بس شب که…
با خار قناعت ار بسازی یکبار
با خار قناعت ار بسازی یکبار در هر قدمی برویدت صد گلزار با خارکشان نشین که اندر دوسه روز صد برگ بساخت گل از یک…
باد آمد و گل بر سر میخواران ریخت
باد آمد و گل بر سر میخواران ریخت یار آمد و می در قدح یاران ریخت زلفش به تلطف آب عطاران برد چشمش به کرشمه…
بر خال تو جز حال تبه نتوان داشت
بر خال تو جز حال تبه نتوان داشت وین خیره کسی را به گنه نتوان داشت(؟) زنجیر سر زلف تو هر دل که بدید در…
با عشق تو در جهان غم نان که خورد؟
با عشق تو در جهان غم نان که خورد؟ با درد تو اندیشه درمان که خورد؟ شاید پسرا که نانوایی نکنی چانها که برآمد از…
با گل گفتم چو سوی گلزار آیم
با گل گفتم چو سوی گلزار آیم از عهد بد تو سست گردد رایم گل سوی تو بنگرید دزدیده بگفت: بد عهدتر از خودت کسی…
بر خوان امید فلک جامه کبود
بر خوان امید فلک جامه کبود یک گرده پر نمک چو رویت ننمود وین قرص که در تنور گردون پخته ست گرم است ولیکن نمکش…
بر طرف مه آن طره شبرنگش بین
بر طرف مه آن طره شبرنگش بین صد تنگ شکر در شکر تنگش بین در آتش رخ بی گنه آن هندو را آویخته یارب دل…





