دارد بسحر دعا اثرها
دارد بسحر دعا اثرها دست من و دامن سحرها هر شب بامید وعده تو چشمم شده فرش رهگذرها از باخبران نشد سراغی جستیم خبر زبی…
خوش آن خلوت که چون آئی بروی غیر در بندم
خوش آن خلوت که چون آئی بروی غیر در بندم تو بگشائی میان و من پی خدمت کمربندم نگاری کز رخش یک لحظه نتوانم نظر…
خط بر رخ یار خوش نباشد
خط بر رخ یار خوش نباشد در گلشن و خار، خوش نباشد رعناست اگر چه سرو آزاد پیش قد یار خوش نباشد تو با دل…
دارم به چمن چه کار، بی تو
دارم به چمن چه کار، بی تو نشناسم گل زخار، بی تو فریاد که خوش فرو گرفته ما را غم روزگار بی تو یعقوب صفت…
دارم نظری با گل کو روی ترا ماند
دارم نظری با گل کو روی ترا ماند با ماه نوم عشقی است کابروی ترا ماند مهریست بخورشیدم کو همچو رخت باشد آشفته ام از…
در آن گلشن که گلچین در بروی باغبان بندد
در آن گلشن که گلچین در بروی باغبان بندد نمی دانم بامید چه بلبل آشیان بندد خدنگش رخنه ها در استخوانم کرد وحیرانم که تا…
در حلقه خوبان چو تو یک عربده جو نیست
در حلقه خوبان چو تو یک عربده جو نیست افسوس که چون روی تو خوی تو نکونیست خم در قدحم ریز که در میکده عشق…
دربان نکند جرأت و خاصان ملک هست
دربان نکند جرأت و خاصان ملک هست گوید که بسلطان که مرا کار شد از دست؟ مگسل ز من ای مهر گسل رشته الفت کز…
در دل اگر باشدم غیر وصال توکام
در دل اگر باشدم غیر وصال توکام هجر تو بر من حلال وصل تو بر من حرام مرغ دلم اوفتاد از غم عشقت به بند…
درماندگی خود بکه گوئیم خدا را
درماندگی خود بکه گوئیم خدا را سلطان ندهد گوش بفریاد گدا را گویند که هر تیره شبی را سحری هست گویا سحری نیست شب تیره…





