بصد بلا زغمت گرچه مبتلا شده ام
بصد بلا زغمت گرچه مبتلا شده ام هزار شکر که با درد آشنا شده ام زخار ما همه گل می دمد بدامن دشت به جستجوی…
بسکه دیدم سست عهدی از تو دل برداشتم
بسکه دیدم سست عهدی از تو دل برداشتم از تو ای پیمان شکن امید دیگر داشتم داشتم امید وصل اکنون بهجران خوشدلم عاقبت بر دل…
بصید جسته از دامی چه خوش میگفت صیادی
بصید جسته از دامی چه خوش میگفت صیادی که از دام علایق گر توانی جست، آزادی تو با بیگانگان بنشین بعشرت کز غم آزادی که…
بمن آن بیوفا یارب که بادا خاطر شادش
بمن آن بیوفا یارب که بادا خاطر شادش نمی دانم تغافل می کند یا رفتم از یادش خدا داند که مرغ بی پر دل را…
بگلشنی که زرویت نقاب می افتد
بگلشنی که زرویت نقاب می افتد ز چشم شبنم او آفتاب می افتد بحشر دیده بی اشگ را بهائی نیست گهر ز قدر فتد چون…
به همواری تهی کن از غم لیلی و شان دل را
به همواری تهی کن از غم لیلی و شان دل را ازین وادی بکش ای ساربان آهسته محمل را مکن کاوش زمژگان پیش از این…
بمن از ناز نگاهش نگرید
بمن از ناز نگاهش نگرید نگه گاه بگاهش نگرید رخ او چون گل وخطش چو گیاه گل این باغ و گیاهش نگرید لشگر انگیخته عشقم…
بهتر آنست که پا از سر بازار کشم
بهتر آنست که پا از سر بازار کشم تا بکی دردسر از بار خریدار کشم رفته در پای دلم خاری و افغان که مرا نیست…
بی تو خود را بسکه از تاب و توان انداختم
بی تو خود را بسکه از تاب و توان انداختم بار هستی بود بر دوشم گران، انداختم هر نهالی از فغانم گشت نخل ماتمی در…
تا بدلجوئی من لعل تو خندان نشود
تا بدلجوئی من لعل تو خندان نشود خاطرم جمع از آن زلف پریشان نشود افتد از آب چو گوهر ز صفا می افتد جای رحمست…





