یار بی جرم بشمشیر ستم می کشدم
یار بی جرم بشمشیر ستم می کشدم گر بگویم که چرا می کشدم می کشدم ساکن خاک در او شده ام لیک چه سود گر…
آرد شبیخون چون هجرت ای ماه
آرد شبیخون چون هجرت ای ماه گیرد بلندی شبهای کوتاه مجنون محزون گریان بوادی لیلای سرخوش خندان بخرگاه از میوه تو ای نخل سرکش ما…
از باده عشرت تو و رخسار چو ماهی
از باده عشرت تو و رخسار چو ماهی وز شرم محبت من و دزدیده نگاهی عادت بستم کردی و ترسم که مبادا وقتی ز دل…
از آن آهم ز دل مشکل برآید
از آن آهم ز دل مشکل برآید که می ترسم غمت از دل برآید مکن بامن جفا چندان مبادا که آهی از دلم غافل برآید…
از برت کی من باین الفت جدا خواهم شدن
از برت کی من باین الفت جدا خواهم شدن من تن و تو جان جدا از جان کجا خواهم شدن گر تو بوی پیرهن داری…
از تو چون هر نفسم بر فلک افغان نرسد
از تو چون هر نفسم بر فلک افغان نرسد که بدادم نرسی تا بلبم جان نرسد هر چه در عرصه هستی است بپایان برسد جز…
از حال ما چه پرسی ای بیوفا که چون است
از حال ما چه پرسی ای بیوفا که چون است دارم دل خرابی از غصه تو خونست از شغل می پرستی بازم مدار ناصح چون…
از خشم و کین نگاه تو کارم بجان رسد
از خشم و کین نگاه تو کارم بجان رسد گرنه تلافیی زنگاه نهان رسد کم کن جفا که پیش تو حرف شکایتم ترسم که رفته…
از دیده ام فکندی وهنگام آن نبود
از دیده ام فکندی وهنگام آن نبود کردی جدائی از من و شرط آنچنان نبود ما را شبی بکوی تو ماندن گمان نبود چندان گمان…
از سر کوی تو دردا که من دلنگران
از سر کوی تو دردا که من دلنگران بایدم رخت سفر بست بکام دگران بس فرو مانده ام ای خضر خدا را مددی کاروان رفته…





