نه همین قد من از بار غم دور خم است
نه همین قد من از بار غم دور خم است خمی قامت گردون هم ازین بار غم است ز سرور دل ما بی المان را…
نوخطان را دوست میدارد دل دیوانهام
نوخطان را دوست میدارد دل دیوانهام من چو مجنون نیستم در عاشقی مردانهام خضر میگویند بر سرچشمهای بر دست راه قطره گویا چکیده جایی از…
نهفتن در دل و جان درد و داغ آن پریوش را
نهفتن در دل و جان درد و داغ آن پریوش را توانم گر توان پوشید با خاشاک آتش را ز سینه آه حسرت می کشم…
نی دل و دین ماند نه صبر و شکیبایی مرا
نی دل و دین ماند نه صبر و شکیبایی مرا رفته رفته جمع شد اسباب تنهایی مرا چند بر من رو نهد هر جا که…
نی همین سرگرم سودای بتان تنها منم
نی همین سرگرم سودای بتان تنها منم هر که باشد عشق می ورزد همین رسوا منم تاری از زلفیست در هر تن که می جنبد…
نیست تا صبح بجز فکر تو کارم همه شب
نیست تا صبح بجز فکر تو کارم همه شب کارم اینست جز این کار ندارم همه شب همه روزم شده شب اختر آن شبها اشک…
نی همین صد روزن از تیر تو بر جسم من است
نی همین صد روزن از تیر تو بر جسم من است سایه ام را هم ازو صد داغ چون من بر تن است بی رخت…
نیست چشم من کزو اشک جگرگون میچکد
نیست چشم من کزو اشک جگرگون میچکد بر سرم زخمیست از تیغت کزو خون میچکد میچکد هردم خوی از رخسار آتشناک او حیرتی دارم ز…
هجوم سیل سرشکم ز دل اثر نگذاشت
هجوم سیل سرشکم ز دل اثر نگذاشت ز من که آتشم این آب یک شرر نگذاشت درون سینه من هر چه بود آتش عشق همه…
هر پریچهره که دوران به جهان میآرد
هر پریچهره که دوران به جهان میآرد بهر آزار دل خستهدلان میآرد صورتی را چو مشعبد فلک ار ساخت پنهان منتظر باش که زیباتر ازآن…





