ما نظر جز بر تبان سیمبر کم کرده ایم
ما نظر جز بر تبان سیمبر کم کرده ایم وز بتان سیمبر قطع نظر کم کرده ایم زاهدا از ما مجو بسیار آیین صلاح عشق…
متصل دارد سر سودای ابروی تو دل
متصل دارد سر سودای ابروی تو دل هیچ کس در سر چنین سودا ندارد متصل روی چشم من سیه کز دیدن بی اختیار از تو…
ماه من نخل قدت سرو خرامان منست
ماه من نخل قدت سرو خرامان منست سرو من ماه رخت شمع شبستان منست می کند حال مرا هجر تو بد وصل تو خوش هجر…
محتاج وصال تو که باشد که نباشد
محتاج وصال تو که باشد که نباشد مشتاق جمال تو که باشد که نباشد دیوانه بکویت ز که آید که نیاید آشفته حال تو که…
مرا ای سایه در دشت جنون عمریست همراهی
مرا ای سایه در دشت جنون عمریست همراهی ز اطوارت نیم راضی نداری اشکی و آهی همه شب همچو پروانه مرا ای شمع می سوزی…
مرا دل ترک داد و کرد میل آن مه دلکش
مرا دل ترک داد و کرد میل آن مه دلکش که دارد میل بالا شعله چون میخیزد از آتش پر از پیکان حسرت چون نگردد…
مرا ای شمع میل گریه شد در هجر یار امشب
مرا ای شمع میل گریه شد در هجر یار امشب تو بنشین گریه دلسوز را با من گذار امشب بیاد شمع رویش خواهم از سر…
مکش بر دیده ای خورشید خاک آن کف پا را
مکش بر دیده ای خورشید خاک آن کف پا را مکن با خاک یکسان توتیای دیده ما را بهر تاری ز جعد سنبلش دل بسته…
مرا هرگه که پندی میدهد با چشم تر ناصِح
مرا هرگه که پندی میدهد با چشم تر ناصِح نهال محنتم را میدهد آب دگر ناصح بس است این سوز در من گر نصیحت نشنود…
ملک را گر نظر بر قد آن سرو روان افتد
ملک را گر نظر بر قد آن سرو روان افتد سراسیمه چو مرغ تیر خورده ز آسمان افتد مپوش از من رخ ای خورشید مپسند…





