کرد درد غیر را دلبر علاج

کرد درد غیر را دلبر علاج داد ما را رشک تغییر مزاج ناصحا مستغنیم از پند تو نیست با پند تو ما را احتیاج باز…

Continue Reading...

کرد عشق ای خون دل در کوی او رسوا مرا

کرد عشق ای خون دل در کوی او رسوا مرا جامه پوشان که نشناسد کسی آنجا مرا چند در کوی تو باشد همنشین من رقیب…

Continue Reading...

کرد از خون جگر چرخ تنم را نمناک

کرد از خون جگر چرخ تنم را نمناک که ز من گرد نیابد چو مرا سازد خاک اثر باده نابست که در سر درد بی…

Continue Reading...

کرد ناصح منع من از گریه بی رخسار او

کرد ناصح منع من از گریه بی رخسار او خنده ام آمد میان گریه بر گفتار او او نه سرمست است من مدهوش محو حیرتم…

Continue Reading...

کسی در عاشقی از سوی پنهانم خبر دارد

کسی در عاشقی از سوی پنهانم خبر دارد که چون من آتشی در سینه داغی بر جگر دارد بزن دستی بدامان سرشک ای چشم ترک…

Continue Reading...

کم التفاتی خوبان بعاشقان ستم است

کم التفاتی خوبان بعاشقان ستم است زهی ستم که ترا با من التفات کم است کی از بنفشه گشاید کجا بنافه کشد دلی که بسته…

Continue Reading...

کی توانم رست در کویت ز غوغای رقیب

کی توانم رست در کویت ز غوغای رقیب می کند فریاد سگ هر گه که می بیند رقیب وصل تو می خواهم ولی مشکل که…

Continue Reading...

کلکی که صورت من و آن دلربا کشید

کلکی که صورت من و آن دلربا کشید افکند طرح دوری و از هم جدا کشید ما را خیال خط تو از گریه باز داشت…

Continue Reading...

گاه لطفی می‌نماید گه جفایی می‌کند

گاه لطفی می‌نماید گه جفایی می‌کند شوخی آن طفل هردم اقتضایی می‌کند آه ازآن نورس که گه رخ می‌نماید گاه زلف هرزمان ما را گرفتار…

Continue Reading...

گر بند بند ما چو نی از هم جدا کنند

گر بند بند ما چو نی از هم جدا کنند به زانکه در غمت ز فغان منع ما کنند خوبان نمی کنند وفایی بعاشقان خوبند…

Continue Reading...