بیزارم از آن دل که در درد نباشد
بیزارم از آن دل که در درد نباشد هر دل که بترسد ز بلا مرد نباشد باران مرا درد من بی سرو پا نیست دشمن…
بیروی او ز دیدهٔ بینا چه فایده
بیروی او ز دیدهٔ بینا چه فایده رفتن به باغ بهر تماشا چه فایده چون تشنه را ز حسرت او جان بلب رسید کردن لب…
بیمار عشق جز لب او آرزو نکرد
بیمار عشق جز لب او آرزو نکرد این نوش دارو ار دگری جست و جو نکرد ریش دل تو گفت بمرهم نکو کنم دردا که…
بیمار ترا کس نتوانست دوا کرد
بیمار ترا کس نتوانست دوا کرد هم درد تو خوشتر که علاج دل ما کرد عشاق قلندر صفت از عشق نمیرند آنکس که بمیرد همه…
بینم ابروی تو پیوسته مه نو گه گه
بینم ابروی تو پیوسته مه نو گه گه آن نبودست که گویند بقله الحرمه دارم از مهر تو گه روشن و گه تیره دو چشم…
پری به حسن و لطافت نداشت با همه حال
پری به حسن و لطافت نداشت با همه حال هر آنچه در رخ تست ای مه خجسته جمال نگار سرو قد گلعذار پسته دهن بت…
پای بوس چون منی حیف است گفتی بر زبانت
پای بوس چون منی حیف است گفتی بر زبانت زاهد کم خواره میشد دم به دم باریکتر زین نیک گفتی نیک پیش تا ببوسم آن…
بیوی خویش گردان زنده بازم
بیوی خویش گردان زنده بازم همی کش ساعتی دیگر بنازم به شمع امشب مگر دل همزبانست که او می سوزد و من میگدازم سر زلفت…
پری را دلبری چندین نباشد
پری را دلبری چندین نباشد ملک را بدخویی آیین نباشد در ایشان حسن اگر باشد وفا نیز ترا آن باشد اما این نباشد مبادم بی…
په جویست آن روان در فر شیرین
په جویست آن روان در فر شیرین که پرسد دیر دیر از یار دیرین جگر خون گشت مسکین آهوانرا بخوان بر بولهب تبت نه یاسین…





