آن رخ از مه خجسته فال تراست
آن رخ از مه خجسته فال تراست لب ز کوثر بی زلال تر است زان سر زلف چون پر طاوس مرغ جانم شکسته بال نر…
آن رخ نبینم ار نبری زلف پر ز تاب
آن رخ نبینم ار نبری زلف پر ز تاب شب منقطع نگشته نبیند کس آفتاب بر گوشه عذار تو مستیست خفته چشم نزدیک صبح از…
آن سرو قد نگر که چه آزاد میرود
آن سرو قد نگر که چه آزاد میرود وآن غمگسار بین که چه دلشاد میرود به روی سرو قامت گلبوی لالهرخ با قد خوش خرام…
آن سرو که آمد بر ما از چمن کیست
آن سرو که آمد بر ما از چمن کیست وان غنچه که دلها شد ازو خون دهن کیست آن میوه که از باغ بهشت است…
آن سرو ناز رفت بگلشن نظر کنید
آن سرو ناز رفت بگلشن نظر کنید در باغ گل برآمد و سوسن نظر کنید گل را ز شوق نکهت آن پیرهن چو من صد…
آن شوخ دی براهی میرفت همچو شاهی
آن شوخ دی براهی میرفت همچو شاهی در پیش و پس ز جانها با او روان سپاهی میداد داد خوبی می کرد نیز بیداد از…
آن شهسوار خویان بارب چه نام دارد
آن شهسوار خویان بارب چه نام دارد در حسن و دلربائی لطف تمام دارد عشان را حلال است اندوه دوست خوردن خونش حلال بادا آنکو…
آن شوخ که رفت از بر ما باز کجا رفت
آن شوخ که رفت از بر ما باز کجا رفت دور از نظر اهل وفا باز کجا رفت جان تازه کنان بر سر بالین ضعیفان…
آن شوخه به ما جز سر بیداد ندارد
آن شوخه به ما جز سر بیداد ندارد با وعده دل غمزده شاد ندارد کرد از من دل شیفت آن عهد شکن باز آن گونه…
آن عارض و رخسار و جبین هست در سه ماه
آن عارض و رخسار و جبین هست در سه ماه کز دیده نهائنده نهان کردمت آگاه گر دیده گنه کرد که از خانه کشیمش ور…





