امشب ز خیالش سر ما خواب دگر داشت
امشب ز خیالش سر ما خواب دگر داشت وز عارض او چشم ترم آب دگر داشت رخسارة ساقی و لب جام و رخ شمع هریک…
آن به ز بتان گوی لطافت به ذقن
آن به ز بتان گوی لطافت به ذقن لبهاش دل پسته خندان به دهن برد برد آن روز که شطرنج جفا گستری آموخت در اول…
آن ترک مست بین که چها می کند دگر
آن ترک مست بین که چها می کند دگر هرگز وفا نکرد و جفا می کند دگر چشمش که کافریست چه کافر که عین کفر…
آن بار که پیوسته به ما دل نگران بود
آن بار که پیوسته به ما دل نگران بود مشغول به ما بود و ملول از دگران بود از ما برمید و دگرانش بر بودند…
آن پری وش که خطش گوشه مه می فرسود
آن پری وش که خطش گوشه مه می فرسود در من آتش زد و آورد به روی این همه دود هر چه کم کرد که…
آن جگر گوشه ز خون دل ما بس نکند
آن جگر گوشه ز خون دل ما بس نکند مست شد چشمش ازین باده چرا بس نکند غمزه را گر بزند زلف، ببندد به دو…
آن چه مروی است چه خوش رفتاری است
آن چه مروی است چه خوش رفتاری است آن چه طوطی چه شکر گفتاری است آن چه شوخی و چه شهر آشوبی آن چه باری…
آن چشم نیمه مست جهانی خراب ساخت
آن چشم نیمه مست جهانی خراب ساخت دلها بسوخت تیمی و نیمی کباب ساخت صیاد وار غمزة شوخش ز زلف و خال بنهاد دام و…
آن چه رویست که حسن همه عالم با اوست
آن چه رویست که حسن همه عالم با اوست دل در آن کوی نه تنهاست که جان هم با اوست دم عیسی که به رنجور…
آن دهان را بدو لب قند مکرر گفتم
آن دهان را بدو لب قند مکرر گفتم سخن مختصر خوب چو شگره گفتیم عارضت را که شد از خال و خط آلوده به مشک…





