شد یار و به غم ساخت گرفتار مرا

شد یار و به غم ساخت گرفتار مرا نگذاشت به درد دل افکار مرا چون سوی چمن روم که از باد بهار دل می‌ترقد چو…

Continue Reading...

صید افکنی مراد آیین تو باد

صید افکنی مراد آیین تو باد عیوق شکارگاه شاهین تو باد هر سر که نه در پای سمند تو بود بر بسته به جای طبل…

Continue Reading...

عشرت بادا صبح تو و شام ترا

عشرت بادا صبح تو و شام ترا آغاز تو را خوشی و انجام ترا شبهای ترا باد نشاط شب عید نوروز ز هم نگسلد ایام…

Continue Reading...

شوخی که خطش آیهٔ فرخ فالی است

شوخی که خطش آیهٔ فرخ فالی است نادیدن آن موجب سد بد حالی است تا شمع رخش نهان شد از پیش نظر شد دیده تهی…

Continue Reading...

فن تو و سد هزار برهان کمال

فن تو و سد هزار برهان کمال شغل من و یک جهان خیالات محال تو منزوی مدرسهٔ عالی فضل من بیهده گرد راست بازار خیال

Continue Reading...

فریاد که سوز دل عیان نتوان کرد

فریاد که سوز دل عیان نتوان کرد با کس سخن از داغ نهان نتوان کرد اینها که من از جفای هجران دیدم یک شمه به…

Continue Reading...

کوی تو که آواره هزاری دارد

کوی تو که آواره هزاری دارد هرکس به خود آنجا سر و کاری دارد تنها نه منم تشنهٔ دیدار، آنجا جاییست که خضر هم گذاری…

Continue Reading...

گر با تو گهی نظر کنم پنهانی

گر با تو گهی نظر کنم پنهانی لازم نبود که طبع خود رنجانی من بودم و دیدنی چو این هم منع است آن نیز به…

Continue Reading...

مجنون به من بی سر و پا می‌ماند

مجنون به من بی سر و پا می‌ماند غمخانهٔ من به کربلا می‌ماند جغدی به سرای من فرود آمد و گفت کاین خانه به ویرانه…

Continue Reading...

گر درخور مهرم احترامی بودی

گر درخور مهرم احترامی بودی نزدیک توام قدر تمامی بودی من می‌گفتم که عشق من تا به کجاست گر ز آنطرف از عشق مقامی بودی

Continue Reading...