ای کاش برات من براتی بودی
ای کاش برات من براتی بودی کز مفلسیم خط نجاتی بودی بالله که آنچنان براتی میبود گر از طرف تو التفاتی بودی
ای مدت شاهی جهان مدت تو
ای مدت شاهی جهان مدت تو در عید سرور خلق از دولت تو گر عید تواند که مجسم گردد آید ز پی تهنیت خلعت تو
تا بود چنین بود و چنین است جهان
تا بود چنین بود و چنین است جهان از حادثه دهر کرا بود امان بلقیس اگر به ملک جاویدان رفت جاوید تو مانی ای سلیمان…
ای منشاء دانایی و ای مایه هوش
ای منشاء دانایی و ای مایه هوش بفرست از آن که تا سحر خوردم دوش بسیار نه ، کم نه، آن قدر بخش که من…
تا پای کسی سلسله آرا نشود
تا پای کسی سلسله آرا نشود او را سر قدر آسمان سا نشود باز ار نشود صید و نیفتد در قید او را به سر…
پیوستن دوستان به هم آسان است
پیوستن دوستان به هم آسان است دشوار بریدن است و آخر آن است شیرینی وصل را نمیدارم دوست از غایت تلخیی که در هجران است
تا در ره عشق آشنای تو شدم
تا در ره عشق آشنای تو شدم با صد غم و درد مبتلای تو شدم لیلیوشِ من، به حال زارم بنگر مجنون زمانه از برای…
تیرت چو ره نشان پران گیرد
تیرت چو ره نشان پران گیرد هر بار نشان زخم پیکان گیرد از حیرت آن قدرت بخت اندازی مردم لب خود بخش به دندان گیرد
تا کی ز مصیبت غمت یاد کنم
تا کی ز مصیبت غمت یاد کنم آهسته ز فرقت تو فریاد کنم وقت است که دست از دهن بردارم از دست غمت هزار بیداد…
تا شکل هلال گردد از چرخ پدید
تا شکل هلال گردد از چرخ پدید کز بهر در شادی عید است کلید روز وشب عمر بی زوالت بادش مستلزم اجر روزه و شادی…





