یک همدم و همنفس ندارم
یک همدم و همنفس ندارم میمیرم و هیچ کس ندارم گویند بگیر دامن وصل میخواهم و دسترس ندارم دارم هوس و نمیدهد دست آن نیست…
یک ره سؤال کن گنه بیگناه خود
یک ره سؤال کن گنه بیگناه خود زین چشم پر تغافل اندک گناه خود زان نیمه شب بترس که در تازد از جگر تا کی…
یک بار نباشد که نیازردهام از تو
یک بار نباشد که نیازردهام از تو در حیرتم از خود که چه خوش کردهام از تو خواهم که حریفی چو تو خوبت بچشاند ته…
از آبلهای تازه گل باغ ارم
از آبلهای تازه گل باغ ارم حاشا که شود طراوت روی تو کم نی جوهر حسن لاله است از ژاله نی زیور خوبی گل است…
از بهر نشیمن شه عرش جناب
از بهر نشیمن شه عرش جناب بنگر که چه خوش دست به هم داد اسباب گردید سپهر خیمه و انجم میخ شد سد ره ستون…
امشب همه شب ز هجر نالان بودم
امشب همه شب ز هجر نالان بودم با بخت سیه دست و گریبان بودم قربان شومت دی به که همره بودی کامشب همه شب به…
ازدیده ز رفتن تو خون میآید
ازدیده ز رفتن تو خون میآید بر چهره سرشک لاله گون میآید بشتاب که بی توجان ز غمخانهٔ تن اینک به وداع تو برون میآید
اکسیر حیات جاودانم بفرست
اکسیر حیات جاودانم بفرست کام دل و آرزوی جانم بفرست آن مایع که سرمایهٔ عیش و طرب است آنم بفرست و در زمانم بفرست
آن زمره که از منطق ما بیخبرند
آن زمره که از منطق ما بیخبرند سد نغمهٔ ما به بانک زاغی نخرند زاغیم شده به عندلیبی مشهور ما دیگر و مرغان خوش الحان…
آن شمع که دوش بود تب تا سحرش
آن شمع که دوش بود تب تا سحرش صحت پی رفع تب در آمد ز درش تب از بدنش راهگریزی میجست فصاد جهاند از ره…





