نیستم یک دم ز درد و محنت هجران خلاص

نیستم یک دم ز درد و محنت هجران خلاص کو اجل تا سازدم زین درد بی درمان خلاص کار دشوار است برمن ، وقت کار…

Continue Reading...

نویدِ آشنایی می‌دهد چشمِ سخن‌گویت

نویدِ آشنایی می‌دهد چشمِ سخن‌گویت گرفته انس گویا نرمیی با تندی خویت بمیرم پیشِ آن لب این‌چنین گاهی تبسم کن بحمدالله که دیدم بی گره…

Continue Reading...

نیستیم از دوریت با داغ حرمان نیستیم

نیستیم از دوریت با داغ حرمان نیستیم دل پشیمان است لیکن ما پشیمان نیستیم گر چه از دل می‌رود عشق به جان آمیخته با وجود…

Continue Reading...

هجر خدایا بس است زود وصالی بده

هجر خدایا بس است زود وصالی بده شوق مده اینهمه یا پر و بالی بده خوبی خود را بگیر از دلم اندازه‌ای آینه آورده‌ام عرض…

Continue Reading...

هجران رفیقِ بختِ زبونِ کسی مباد

هجران رفیقِ بختِ زبونِ کسی مباد خصمی چنین دلیر به خونِ کسی مباد یارب حریفِ گرم‌کنی همچو آرزو گرم اختلاطِ داغِ درونِ کسی مباد این…

Continue Reading...

هر چند ناز کردی ، نیازم زیاده شد

هر چند ناز کردی ، نیازم زیاده شد دردم فزود و سوز و گدازم زیاده شد هر چند بیش کشت به ناز و کرشمه‌ام رغبت…

Continue Reading...

هر خون که تو دادی چو می ناب کشیدیم

هر خون که تو دادی چو می ناب کشیدیم زهر تو به سد رغبت جلاب کشیدیم این باب محبت همه اشکال دقیقست ما زحمت بسیار…

Continue Reading...

هرکه یار ماست میل کشتن ما می‌کند

هرکه یار ماست میل کشتن ما می‌کند جرم یاران چیست دوران این تقاضا می‌کند می‌کند افشای درد عشق داغ تازه‌ام این سیه‌رو دردمندان را چه…

Continue Reading...

هر دلی کز عشق جان شعله اندوزش نبود

هر دلی کز عشق جان شعله اندوزش نبود گر سراپا آتش سوزنده شد سوزش نبود عشق را آماده بود اسباب و جان مستعد کار چون…

Continue Reading...

هرگز به غرض عشق من آلوده نگردد

هرگز به غرض عشق من آلوده نگردد چشمم به کف پای کسی سوده نگردد آلوده نیم چون دگران این هنرم هست کز صحبت من هیچکس…

Continue Reading...