منفعل گشت بسی دوش چو مستش دیدم
منفعل گشت بسی دوش چو مستش دیدم بوده در مجلس اغیار چنین فهمیدم صبر رنجیدنم از یار به روزی نکشید طاقت من چو همین بود…
میتوانم که لب از آب خضر تر نکنم
میتوانم که لب از آب خضر تر نکنم میرم از تشنگی و چشم به کوثر نکنم شوق یوسف اگرم ثانی یعقوب کند دارم آن تاب…
میان مردمانم خوار کردی عزت من کو
میان مردمانم خوار کردی عزت من کو سگ کوی تو بودم روزگاری حرمت من کو به سد جان میخرم گردی که خیزد از سر راهت…
میتوانم بود بی تو تابِ تنهاییم هست
میتوانم بود بی تو تابِ تنهاییم هست امتحانِ صبرِ خود کردم شکیباییم هست حفظِ ناموسِ تو منظور است میدانی تو هم ورنه صد تقریبِ خوب…
میروم نزدیک و حال خویش میگویم به او
میروم نزدیک و حال خویش میگویم به او آنچه پنهان داشتم زین پیش میگویم به او گشتهام خاموش و پندارد که دارم راحتی چند حرفی…
میکشم زان تند خو گر صد تغافل میکند
میکشم زان تند خو گر صد تغافل میکند دیگری باشد کجا چندین تحمل میکند میکند فریاد بلبل از کمال شوق باد غنچه گویا خندهای در…
مینماید چند روزی شد که آزاریت هست
مینماید چند روزی شد که آزاریت هست غالبا دل در کف چون خود ستمکاریت هست چونی از شاخ گلت رنگی و بویی میرسد یا به…
مییابم از خود حسرتی باز از فراق کیست این
مییابم از خود حسرتی باز از فراق کیست این آمادهٔ سد گریهام از اشتیاق کیست این سد جوق حسرت بر گذشت اکنون هزاران گرد شد…
ناز برگیرد کمان در وقت ترکش بستنت
ناز برگیرد کمان در وقت ترکش بستنت فتنه پاکوبان شود هنگام ابرش جستنت لاله آتشناک رویاند ز آب و خاک دشت ز آب خوی رخساره…
ناوکت بر سینهٔ این ناتوان آمد همه
ناوکت بر سینهٔ این ناتوان آمد همه آفرین بادا که تیرت بر نشان آمد همه شد نشان تیر بیداد تو جسم لاغرم سد خدنگ انداختی،…





