مریض عشق اگر سد بود علاج یکیست
مریض عشق اگر سد بود علاج یکیست مرض یکی و طبیعت یکی، مزاج یکیست تمام در طلب وصل و وصل میطلبیم اگر یکیم و اگر…
مست آن ترک به کاشانه من بود امروز
مست آن ترک به کاشانه من بود امروز وه چه غوغا که نه در خانهٔ من بود امروز وای بر غیر اگر یک دو سه…
مشورت با غمزه چشمت را پیِ تسخیرِ کیست
مشورت با غمزه چشمت را پیِ تسخیرِ کیست باز این تدبیر بهرِ جانِ بیتدبیرِ کیست دستِ یاري کـآستین مالیده جیبِ ما گرفت جیبِ ما بگذاشت،…
مستغنی است از همه عالم گدای عشق
مستغنی است از همه عالم گدای عشق ما و گدایی در دولتسرای عشق عشق و اساس عشق نهادند بر دوام یعنی خلل پذیر نگردد بنای…
مستحق کشتنم خود قائلم زارم بکش
مستحق کشتنم خود قائلم زارم بکش بی گنه میکشتیم ، اکنون گنهکارم بکش تیغ بیرحمی بکش اول زبانم را ببر پس بیازار و پس از…
مصلحت دیده چنین صبر که سویش نروم
مصلحت دیده چنین صبر که سویش نروم ننشینم به رهش بر سر کویش نروم هست خوش مصلحتی لیک دریغا کو تاب که یک امروز به…
مغرور کسی به که درت جا نکند کس
مغرور کسی به که درت جا نکند کس وصلی که محالست تمنا نکند کس نی یوسف مصری تو که در بیع کس آیی بیعانهٔ جان…
ملک دل را سپه ناز به یغما آمد
ملک دل را سپه ناز به یغما آمد دیده را مژده که هنگام تماشا آمد تا چه کردیم که چون سبزه ز کویی ندمیم گل…
مکن مکن لب مارا به شکوه باز مکن
مکن مکن لب مارا به شکوه باز مکن زبان کوته ما را به خود دراز مکن مکن مباد که عادت کند طبیعت تو بد است…
مگر من بلبلم کز گفتگوی گل زبان بندد
مگر من بلبلم کز گفتگوی گل زبان بندد چو گلبن رخت رنگ و بوی خویش از بوستان بندد گلشن در هم شکفت آن بی مروت…





